قرآن در آيهاى ديگر ، هر نوع پيروى به عنوان خود باختگى در برابر بزرگان را رد مىكند ومىفرمايد :
(
رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا
) ( احزاب آيه 67 ) .
« مىگويند ، پروردگارا ما از بزرگان وپيشوايان خود پيروى كرديم و ما را گمراه كردند » .
اسلام ، به شناختى ارزش مىدهد كه از نظر ابزار يا متكى به حس ، يا متكى به عقل وخرد باشد :
(
وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
) ( نحل آيه 78 ) .
خداوند شما را از شكم مادران بيرون آورد درحالى كه چيزى نمىدانستيد و براى شما گوش ، چشم ودل ، قرار داد ، تا خدا را سپاسگزار باشيد .
در آيه « سمع » و « بصر » كه مربوط به حس و تجربه است ، از ابزار شناخت شمرده شده است و « فؤاد » به معنى « دل » و « عقل » ، كه مربوط به استدلال و برهان است ، يكى ديگر از ابزار شناخت ، معرفى گرديده است . از اين جهت ، هر نوع شناختى كه مبنى بر يكى از دو ابزار ياد شده باشد مورد پذيرش اسلام است . بنابر اين ، شناختهاى پندارى وتقليدى ، مورد اعتبار اسلام نيست .
در اينجا ، پاسخ به يك سؤال ، لازم است و آن اين كه : اگر شناختهاى تقليدى از ارزش بيرون است ، چگونه مسلمانان در مسائل فروع ، از مجتهد تقليد مىكنند ؟
در پاسخ بايد گفت : رجوع به مجتهد ، رجوع به متخصص است واساس زندگى بشر اين است كه فرد ناوارد ، به متخصص مراجعه كند . زيرا يك فرد نمىتواند در همه مسائل متخصص گردد .
گذشته از اين ، رجوع به مجتهد از طريق دليل قطعى ثابت شده است و خود آورنده شريعت گفته است كه بايد در مسائل فرعى و عملى ، به مجتهد عادل مراجعه كرد . و چون اين