جبرئيل گفت : « قاتل او ، ملعون آسمانها و زمين است كه قلم ، بر روح اعظم ، لعن او را نگاشته است » . در اين هنگام ، ابراهيم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت ، لعن و نفرين كرد . « 1 » باد و سليمان عليه السلام
سليمان بر بساط خود ، در آسمان در حال حركت بود . ناگهان ، باد به جنب و جوش افتاد و بساط سليمان از كنترل ولى خارج شد .
سليمان عليه السلام تعجب كرد و وحشت و اضطرابى عجيب ، سراپاى او را فرا گرفت .
پرسيد : چه شده است ؟
باد جواب داد : ما به قتل گاه حسين عليه السلام رسيدهايم .
سليمان پرسيد : حسين عليه السلام كيست ؟
باد گفت : او فرزند على بن ابى طالب و دختر خاتم الانبيا - محمد مصطفى - است كه در اين سرزمين ، به دست قومى جفاكار به قتل مىرسد .
سليمان پرسيد : نام قاتلش كيست ؟
پاسخ داد : او ملعون زمين و آسمانها است .
در اين هنگام ، سليمان دست به آسمان برداشت و يزيد را لعن كرد .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 10 ، ص 157 ، چاپ قديم .