( مسأله 3 ) اگر مجتهدى كه از او تقليد كرده ، از دنيا برود ، بايد در تمام مسائلى كه به فتواى او دسترسى دارد ، بر تقليد او باقى بماند ، تا هنگامى كه اعلميّت مجتهد ديگرى نسبت به او ، به صورت چشمگيرى معلوم شود .
( مسأله 4 ) اگر مجتهدين مساوى باشند ، پرهيزكارترين آنها را برگزيند ، اگر در آن جهت هم مساوى باشند ، از هر كدام تقليد كند كفايت مىكند .
( مسأله 5 ) اجتهاد ، عدالت و اعلميّت مجتهد را از دو راه مىتوان به دست آورد :
1 - انسان شخصا اهل خبره باشد ، به وسيله ارتباط و امتحان ، از روى آگاهى و يقين آن را به دست آورد .
2 - شهادت و گواهى افراد صاحب نظر و مورد اعتماد ، به شرط اين كه شهادت آنها مستند به امتحان باشد نه حدس و گمان .
( مسأله 6 ) كسى كه مدّتى بدون تقليد عمل كرده ، بايد از مجتهد جامعالشّرائط تقليد كند و اعمال گذشتهاش را با فتواى او تطبيق دهد ، هر عملى كه به فتواى او صحيح نباشد بايد اعاده كند .
( مسأله 7 ) تنها مجتهد عادل « حاكم شرع » است كه از طرف امامانبراى فتوا و قضاوت نصب شده است . بايد در كشمكشها به او مراجعه شود و حكم او نافذ و واجب الاطاعه مىباشد .
( مسأله 8 ) مخالفت با حكم مجتهد عادل جايز نيست و مخالفت با او در حكم مخالفت با امامان و آن در حكم مخالفت با خداوند و در حدّ شرك به خداوند است .
( مسأله 9 ) در اختلافها و كشمكشها مراجعه كردن به غير حاكم شرعى جايز نيست و در مالى كه به حكم او گرفته شود تصرّف جايز نيست .
( مسأله 10 ) كسى كه از حق بودن خود مطمئن است ، اگر نتواند به حاكم شرع مراجعه كند ، مىتواند به غير او مراجعه كرده ، حق خود را بگيرد .
منتخب المسائل (فارسى) — صفحة 22
مساهمون: السيد محمد سعيد الحكيم
ص٢٢