يا طلاقش دهد و يا قصد رجوع كند .
( مسألهء 3273 ) اگر مردى زنش را با شرايط لازم در طلاق به صورت رجعى طلاق دهد و پيش از سپرى شدن ايام عدّه بگويد من او را طلاق ندادهام ، انكار طلاق به معناى بازگشت مىباشد ، اگرچه نيّت بازگشت نكند .
( مسألهء 3274 ) مستحب است انسان هنگام بازگشت شاهد بگيرد ، و اگر در آن هنگام شاهد نگرفته ، بعد شاهد بگيرد ، يعنى نزد دو شاهد عادل اعتراف كند كه او قبلًا به همسرش رجوع كرده است .
( مسألهء 3275 ) تا زن در حال عدّه است ، اگر مرد بگويد من رجوع كردهام ، سخنش پذيرفته مىشود ، ولى اگر بعد از سپرى شدن عدّه ، ادّعا كند كه در ايّام عدّه باز گشته است ، گفتارش پذيرفته نمى شود ، مگر اينكه يقين حاصل شود و يا بيّنه قائم شود ، يعنى دو مرد عادل بر آن گواهى دهند و در اينجا چيز ديگرى جايگزين بيّنه نمى شود .
( مسألهء 3276 ) اگر كسى در ايّام عدّه به همسرش رجوع كند ، ولى از او مخفى بدارد ، و شاهدانى بر آن بگيرد و از آنها نيز بخواهد كه مخفى بدارند و تا سپرى شدن ايّام عدّه ، اين خبر به زن نرسد ، در اينجا صحّت چنين بازگشتى محلّ اشكال است و بنابر احتياط واجب بايد مراعات احتياط كنند ، به اين معنى كه او را طلاق دهد و يا با عقد مجدّد به او باز گردد .
( مسألهء 3277 ) اگر مردى به زنى كه طلاق داده نياز ندارد و نمى خواهد با او زندگى كند مكروه است براى تجديد طلاق به او بازگشت نمايد . بلكه مستحب است كه او را رها سازد و شكيبائى پيشه نمايد ، تا حق بازگشت براى هر دوى آنها باقى بماند ، شايد خداوند راه ديگرى را پيش روى او قرار دهد . و شايسته نيست انسان راهى را كه خداوند از روى لطف و كرم
توضيح المسائل (عبادات ومعاملات) (فارسى) — صفحة 682
مساهمون: السيد محمد سعيد الحكيم
ص٦٨٢