و طلبكاران در نزد حاكم شرع طرح دعوا كنند ، حاكم شرع به او دستور ميدهد كه نسبت به اداى دين خود اقدام نمايد و اگر باز هم امتناع نمايد ، حاكم شرع متصدّى پرداخت مطالبات مردم از اموال او مىشود .
( مسألهء 2503 ) اگر اموال مفلس به اداى ديونش كفايت نكند ، موجودى او ، به جز مستثنيات دين ، به نسبت بدهى هايش تقسيم مىشود .
( مسألهء 2504 ) مستثنيات دين در مسألهء 2355 بيان گرديد .
( مسألهء 2505 ) اگر مفلّس از پرداخت ديون خود امتناع ندارد ، جز اينكه موجودى او به پرداخت بدهى هايش كفايت نمى كند ، در اينجا نيز موجودى او - به جز مستثنيات دين - در ميان طلبكاران به نسبت مطالبات آنها تقسيم مىشود .
( مسألهء 2506 ) اگر شخص مفلّس توانائى كار كردن را داشته باشد ، و كار كردن بر خلاف شئون او نباشد ، طلبكاران مىتوانند او را به كار كردن وادار نمايند .
( مسألهء 2507 ) هنگامى كه حاكم شرع به مفلّس دستور داد كه نسبت به پرداخت ديون خود اقدام كند ، تسلّط او بر اموالش ساقط مىشود ، او ديگر نمى تواند در اموال خود به گونهاى تصرّف كند كه مانع پرداخت بدهى ها و يا موجب نقصان اموال گردد .
( مسألهء 2508 ) اگر مفلّس پس از حكم حاكم كار كند و پولى به دست آورد ، در آن پول نيز حق تصرّف ندارد ، تا هنگامى كه مطالبات مردم را بپردازد .
( مسألهء 2509 ) مفلّس غير از موارد ياد شده ، از ديگر تصرفات ممنوع نمى باشد .
توضيح المسائل (عبادات ومعاملات) (فارسى) — صفحة 523
مساهمون: السيد محمد سعيد الحكيم
ص٥٢٣