تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پندهاى رسول اعظم (ص) به عبد الله ابن مسعود (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
در اين لباس مى بينند و بعضى درس مىخوانند و لباس مىپوشند و افتخار مىكنند كه در اين لباس هستند . حالا فلانى چطور است گفتند : مرد بسيار بزرگى است ، سئوال كردم يعنى اگر مبلغ زيادى پول برايش ببريد آيا از لباس روحانيت دست مىكشد ؟ اكثريت گفتند اگر چنين مبلغى برايش ببريم فكر نكنيم در اين لباس بماند . گفتم آزمايش مى كنيم ، چكى نوشتند و به خانه او رفتيم و به او گفتيم تقاضايى از تو داريم و آن اين است كه ما زندگى آينده تو را تامين مى كنيم و اكنون هم اين مبلغ چك براى تو باشد به شرط آن كه از لباس روحانيت بيرون آيى ، تا اين را شنيد گفت : يك شب به من مهلت دهيد تا فكر كنم . رفقا رو به من كردند و گفتند : ديدى كار اين آقا براى دنيا است . فردا نزد او رفتيم تا نتيجه را بگويد . گفت هر چه فكر كردم ديدم بر فرض پول را بگيرم و در لباس روحانيت نباشم پس فرداى قيامت اگر ندا دادند كسانى كه در كسوت پيغمبران و سربازان آقا امام زمان ( عج ) بودند بيايند و آنها را جدا كنند مىترسم من در صف آنها نباشم و در زمره‌ى پولداران و دنياداران باشم فلذا بهتر است قبول نكنم . بعد از اين گفتند برويم فلان آقا را امتحان كنيم آمديم محضر او و عين اين صحبت‌ها را براى او گفتيم يكباره عصبانى شد و فرمود : زود بلند شويد و بيرون رويد من ولايت خدا و اهل بيت را با پول معامله كنم ؟ شما چه مىدانيد خدا چقدر به اين لباس عنايت دارد اين چه صحبتى بود كه كرديد . توجه نموديد نفر اول يك شب مهلت مىگيرد اما شخصيت دوم اجازه‌ى صحبت كردنش را هم نمى دهد . « رَضِي اللهُ عَنْهُم وَ