ثابت نخواهد شد ، در حالى كه با قاعدهء لطف ، لزوم نصب امام را ثابت مىنماييم و با دلايل محكم ديگر ، امامت امام غايب را ، و با انضمام اين دو دليل به اين مطلب كه از خدا كارى كه عبث باشد صادر نمىشود ، لطف بودن امامت امام غايب ثابت مىشود و سخن محقق طوسى كه مىفرمايد : « وجوده لطف و تصرّفه لطف آخر و عدمه منّا » مبتنى بر اين اصل است كه ، وجود امام مطلقاً لطف است ، خواه در ظاهر باشد يا غايب شود . و اين يك اصلى است كه بر حسب فرمايش حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام كه مىفرمايند : « لئلّا تبطل حجج اللَّه و بيّناته » . « 1 » حجّتها و نشانههاى خدا با وجود امام ، چه ظاهر باشد يا پنهان ، حفظ مىشود ، ثابت شده است .
شايان ذكر است كه ، اگر اشكال نبودِ لطف نسبت به امام غايب وارد باشد ، نسبت به امامى كه غايب نيست ولى متمكّن از تصرّف در امور هم نمىباشد جارى است و امامت او نيز به همان علتى كه امامتِ امام غايب بدون لطف محسوب مىشود ، بىلطف خواهد بود . در حالى كه در امام حاضرى كه قادر به تصرّف در شؤون و اعمال مربوط به امامت نيست ، اين اشكال مطرح نشده است . همانگونه كه در مورد پيامبرى كه در اثر شرايطى متمكّن از هدايت نباشد يا هدايتهايش مؤثر واقع نشود ، و يا در مورد پيامبرى كه بعثتش عمومى باشد ولى معاندان و مخالفان مانع از رسيدن دعوتش به همگان شوند ، اين اشكال نشده
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 1 ، ص 188 .