خدايند ، تنها خدا را غنىّ بالذات مىدانند .
البته اوصاف و فضايل و مقامات عاليّه و درجات كماليّهاى كه شيعه براى اين بزرگواران بر حسب آيات و روايات معتبر ذكر مىكند و مثلًا آنها را حجّت ، امام ، ولىّ امر و صاحب معجزات و كرامات مىداند ، از هيچ يك از آن اوصاف ، بوى غلوّ و شرك استشمام نمىشود و همه حاكى از كمال و اوج مرتبهء عبوديّت و ميزان تسليم آنها در برابر دستورات خداوند متعال است .
خلاصه اصل امامت از اصول اصيل اسلام است كه از آيات قرآن مجيد و احاديث فراوانى كه از شخص پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده استفاده مىشود و گذشت زمان و شكستها و فتحها در توسعه و تكامل آن هيچ نقش و اثرى نداشته است .
به علاوه اعتقاد به اين اصل مستلزم هيچگونه غلوى نيست و تمام اوصافى كه بر حسب احاديث براى امام ثابت است ، منافاتى با اين ندارد كه امام بندهء خدا است و مانند پيامبر به خدا محتاج است .
« و لا يملك لنفسه نفعاً و لا ضرّاً » ؛ « 1 »
[ « و توانايى سود و زيان خود را ندارد » . ]
و حتّى امام ، پيامبر هم نيست يعنى به او شريعت و احكام شرع وحى نمىشود - هرچند محدّث است يعنى ملائكه با او سخن مىگويند - ولى ارتباط او با ملائكه مثل ارتباط نبى با فرشته وحى كه احكام الهى را به پيامبر مىرساند ، نيست - چون اصول همهء احكام قبلًا بيان شده و رسالت و پيامبرى با رحلت حضرت رسول صلى الله عليه و آله ختم شده است .
در امامشناسى مهم اين است كه فرد امامانى را كه از جانب خدا به وسيلهء
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 76 ، ص 167 ، ح 7 .