در زمان وى سرداب غيبت در سامرا بازسازى شد ، خود را شيعه معرفى كرد و نقل مىكنند كه خود را نايب حضرت امام دوازدهم حضرت مهدى عليه السلام مىدانست .
از مجموعهء اين مطالب معلوم مىشود ، اسلام راستين كه همان تفكّر شيعى و اسلام مطرح در عصر رسالت است ، در طول اين چهارده قرن مطرح بوده است و تاريخ در به وجود آمدن اين ديدگاه هيچ دخالتى نداشته است ؛ بلكه وجود اين ديدگاه در پيدا شدن حركتها و نهضتها و قيامها و حوادث بزرگ مؤثر بوده است و به عكس آنچه برخى افراد بسيار ساده و كم اطّلاع فكر مىكنند بايد گفت ، حكومت شيعى در مصر ، آفريقا و ديالمه در ايران و عراق و بالاخره قيام صفويه ، همه حوادثى بودند كه ديدگاه شيعى ، آنها را به وجود آورد و گرنه آنها در به وجود آمدن اين ديدگاه هيچ نقشى نداشتهاند .
ج ) تسنّن و اصطلاح فرقهاى آن ( در برابر تشيّع )
بعد از عصر رسالت :
اين تحليل كه تشيّع هم مانند تسنّن از آغاز شكل سياسى داشته و به تدريج پشتوانهء مذهبى يافته است صحيح نيست . مخالفت با جانشين اعلام شده از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله ، جنبه سياسى داشت و همان سياست موجب انشعاب و اختلاف شد و نظر جديدى را در برابر اعتقاد به امامت به وجود آورد و باعث شد كه پيروان اسلام اصيل و ناب به صورت يك فرقه و با نام شيعه ، جهتگيرى سياسى داشته باشند .
ولى سياستى را كه شيعه پس از اين جريان به عنوان يك گروه سياسى دنبال كرد بر اساس تعاليم واقعى اسلام بود ، پيش از آنكه رنگ سياسى بگيرد ، يك اصل عقيدتى و دينى بود و عقيدهاى بود كه سياست را نيز فراگرفته بود .
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 17
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٧