الْمَهْدِيُّ . فَيَقُولُ لَهُ الْحَسَنِيُّ : هَلْ لَكَ مِنْ آيَةٍ فَأُبايِعُكَ ؟ فَيُومِئُ الْمَهْدِيُّ إِلَى الطَّيْرِ فَيَسْقُطُ عَلى يَدَيْهِ ، وَيَغْرِسُ قُضَيْباً فِي بُقْعَةٍ مِنَ الْأَرْضِ فَيُخْضَرُ وَيُورَقُ ، فَيَقُولُ لَهُ الْحَسَنِيُّ : يَابَنْ عَمّي هِيَ لَكَ » ؛ « 1 »
« سه پرچم به مخالفت با يكديگر برافراشته شود ؛ پرچمى در مغرب و پرچمى در عربستان و پرچمى در شام ، و فتنه و جنگ بين آنها يك سال طول مىكشد - سپس از قيام سفيانى و ظلم و ستمى كه بر مردم روا مىدارد ، ياد كرد و پس از آن از ظهور و قيام حضرت مهدى عليه السلام و بيعت كردن مردم با او در بين ركن و مقام ياد نمود - و فرمود : لشكريان خويش را حركت مىدهد تا در كمال آرامش و مدارا به وادى القرى مىرسند . در آنجا پسرعمويش « 2 » سيّد حسنى همراه با دوازده هزار سوار به او مىرسد و مىگويد : اى پسرعمو ! من به فرماندهى اين لشكر سزاوارتر از تو هستم ؛ زيرا من فرزند امام حسن عليه السلام هستم و مهدى من هستم . حضرت مهدى عليه السلام به او مىفرمايد : بلكه من مهدى هستم . حسنى مىگويد : آيا تو را نشانه و معجزهاى هست تا با تو بيعت كنم ؟ پس حضرت مهدى عليه السلام به پرندهاى اشاره مىنمايد و پرنده در دستهايش قرار مىگيرد و نِى خشكى را مىگيرد و در زمين مىكارد - بلافاصله - سبز مىشود و برگ مىدهد . آن زمان « سيد حسنى » به او عرض مىكند : اى پسر عموى من !
هامش
( 1 ) . ص 76 و 77 ، باب 1 ، حديث 15 .
( 2 ) . از اينكه در اين روايت ، چند مورد تصريح شده است كه سيّد حسنى - كه از نسل امامحسن عليه السلام است - حضرت مهدى عليه السلام را به عنوان پسرعمو خطاب مىكند ، مىتوان استفاده كرد كه : قائم آل محمّد صلى الله عليه و آله از نسل امام حسين عليه السلام مىباشد ، چنانكه عقيده همه علماى شيعه و بسيارى از بزرگان اهل سنّت است ، و در كتابهاى مختلف از جمله منتخب الاثر مجموعهاى از روايات اهل تسنّن و تشيّع در اين باره نقل شده است .