تا براى او ثابت گرديد كه :
اوّلًا : اجزاى سلولى جسم زنده مىمانند مگر آنكه كمى غذا يا دخول بعضى از ميكروبها سبب مرگ آنها بشود .
ثانياً : اين اجزا علاوه بر آنكه زنده مىمانند ، نموّ نيز مىكنند و زياد مىشوند ، همانطورى كه در حال اتصال به جسم حيوان نموّ دارند و زياد مىشوند .
ثالثاً : نموّ و توليد مثل آنها با غذاى آنها ارتباط دارد .
رابعاً : مرور زمان هيچ تأثيرى در پيرى و ضعف آنها ندارد و كوچكترين اثر پيرى در آنها ظاهر نمىشود ؛ بلكه نموّ و توليد مثل آنها در هر سال مثل سالهاى پيش است و ظواهر كار نشان مىداد كه همچنان زنده خواهند ماند مادامى كه تحت مراقبت آزمايش كنندگان ، غذاى كافى به آنها برسد ، پس پيرى سبب نيست ؛ بلكه نتيجه است .
سپس اين سؤال را پيش مىآورد : اگر اين چنين است ، چرا انسان مىميرد ؟
و چرا عمرش محدود است ؟ و چرا به ندرت ، سنّ انسان از صد تجاوز مىكند ؟
پاسخ : اين است كه اعضاى جسم حيوان بسيار و مختلف هستند و در عين حال با يكديگر در نهايت ارتباط مىباشند ، تا جايى كه زندگى عضوى به زندگى عضو ديگر ارتباط و توقف دارد ، پس وقتى يكى از آنها ضعيف شد و به سببى از اسباب مُرد ، اعضاى ديگر نيز به مرگ او مىميرند ، چنانچه در بيمارىهاى ميكروبى مشاهده مىشود و از اين جهت است كه متوسط عمر از هفتاد و هشتاد كمتر است .
و آنچه از آزمايشهاى ذكر شده به دست آمده و ثابت است ، اين است كه انسان نمىميرد براى آنكه شصت يا هفتاد يا هشتاد يا صد يا بيشتر عمر كرده ؛ بلكه مىميرد براى آنكه در اثر عوارضى بعضى از اجزاى او تلف مىشود و به علّت ارتباطى كه اعضاى ديگر با اين عضو دارند ، آنها نيز مىميرند . پس زمانى كه علم اين
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 185
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٨٥