پاسخ داده مىشود :
اوّلًا : آنچه در خارج ديده مىشود از درختهاى بىميوه ، غرض از وجودشان ميوه نبوده است ، هرچند شخصى كه آن را كاشته است قصدش ميوه بوده است و اگر او به اين جهت عالم بود ، هرگز آن را نمىكاشت . امّا مدبّر حقيقى و فاعل واقعى كه عالم به همه چيز است ، از وجود آن درخت آنچه را كه تكويناً خواسته است ، حاصل شده است و اين اشكال از اين ناشى شده كه بين فاعل حقيقى عالم با فاعل ظاهرى جاهل فرق نگذاردهاند .
در اينجا موضوع سخن ، فاعل حقيقى عالم حكيم است كه خود فرموده است :
« أَفَرَءَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ * ءَ أَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ » ؛ « 1 »
« آيا نديديد تخمى را كه در زمين كاشتيد ؟ آيا شما آن را رويانديد يا ما رويانديم ؟ »
و نيز در آيه ديگر مىفرمايد :
« أَفَرَءَيْتُمْ ما تُمْنُونَ * ءَ أَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ » ؛ « 2 »
« آيا نديديد كه شما نخست نطفهاى بوديد ؟ آيا شما آن نطفه را به صورت انسان آفريديد ، يا ما آفريديم ؟ »
ثانياً : ارتباط بدن عنصرى امام مانند غير امام با اشياى مادى و عناصر بسيط و مركّب ديگر ، اگرچه معلوم و مسلّم است ؛ امّا اين خصوصيت را كه فرد خاصى چنان باشد كه ديگران وجودشان به او وابستگى معنوى داشته باشد ، هيچ كس غير
هامش
( 1 ) . سوره واقعه ، آيه 63 و 64 .
( 2 ) . سوره واقعه ، آيه 58 و 59 .