پيام منتظر « 1 »
بيا صبا ببر از اين گدا يكى پيغام * بسوى پادشه مُلك جان ، امام انام
كه اى طفيل وجود تو آنچه در گيتى است * كه اى يگانهء دوران و مفخر ايام
كنون كه صفحهء گيتى است پر ز جور و ستم * ز عدل و داد به عالم نمانده غير از نام
فساد كرده جهان را چو شام هجران تار * صلاح رفته چو روى تو در عالم حجاب غَمام « 2 »
چه شامها كه به اميد وصل گشت سحر * چه صبحها كه نموديم در فراقت شام
تو آفتاب وجودى ، روا مدار دگر * به زير سايهء غيبت كند رخ تو مقام
نهيم در ره تو چند ديدهء اميد * در انتظار تو تا كى به سر بريم ايام ؟
خوش است گر بنمايى به عشاقان رويى * كه جلوهايش كند زنده دل خواص
و عوامبه كعبه تكيه نمايى و مخلصان بينىپى طواف درت بسته سر به سر احرام * درآ ز پرده كه از دين نماند رسم و اثر
به جان دشمن دون ، زن شرر ز برق * حسام « 1 » بيا كه از تو شود پر ز عدل و داد جهان
بيا كه از تو شود ، فتنهء جهان آرام * بيا كه از تو شود نسخ ، رسم استبداد
جهان درآيد در زير پرچم اسلام
هامش
( 1 ) . اشعار از قصيدهء « پيام منتظر » از ديوان عالم فقيه ، مرحوم آيت اللَّه آقاى آخوند ملا محمّد جواد صافى قدس سره والد مؤلف كتاب است .
( 2 ) . غمام : ابر تيره