موجب شده كه با اين همه نشانىها و شواهد گوناگون ، بعضى اهل زيغ و اهوا و انحرافات در شك و ترديد افتند ، يا خود را به شك و ترديد بزنند .
امّا آيا طولانى شدن غيبت و طول عمر آن حضرت مىتواند به كسى اجازه و جرأت دهد كه اين همه احاديث و تواريخ و نقلهاى متواتر را تكذيب كند و در قدرت مطلقهء خدا شك نمايد ؟ يا به صرف اينكه براى ما شرف تشرف به لقاى ايشان فراهم نشده ، يا اگر شده ايشان را نشناخته باشيم ، مىتوانيم ديگران را كه به اين سعادت نايل شدهاند ، تكذيب كنيم ؟
آيا فضانوردانى كه به ماه رفته و از آنجا وضع ماه را گزارش دادند ، قولشان معتبر است ؛ ولى قول اين همه موثّق مورد اعتماد نيست ؟
وانگهى ! مگر ما به هرچه باور داريم ، غيبت آن شىء مانع از باور آن است ؟ مگر آنان كه به نيروى جاذبه معتقدند ، آن را ديدهاند ؟ شرط ايمان به وجود يك شىء ، اين نيست كه آن شىء ديدنى باشد ، يا به يكى ديگر از حواس پنجگانه محسوس شود ، يا اگر محسوس است ما آن را ديده و حس كرده باشيم ، و يا اگر محسوس ما شده باشد ، او را شناسايى كرده باشيم . مگر غير از اين است كه بيشتر چيزهايى كه ما وجود آنها را در گذشته و حال باور كردهايم ، محسوس خودمان نشده است ؟
به يك نظر ، همه اصلهاى اعتقادى ما غيب است ، و ما به آنها ايمان داريم و ايمان ما معقول و منطقى است . مسلمانان عموماً به وجود و حيات عيسى و خضر و الياس حتى دجّال معتقدند ، با اينكه اكثر آنها را نديده و به طور محقّق جز در مورد خضر روايت آنها ثابت نشده است . چنانكه عموماً مردم تاريخ را رد نمىكنند و به بسيارى از شخصيتهاى تاريخى و حوادث تاريخى يقين دارند ، با اينكه فعلًا همه غيب است .
همچنين مسلمانان به وجود موجودات ذرهبينى پيش از آنكه به وسيله
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 346
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٣٤٦