در آن مجلس ، مرحوم آيت الله گلپايگانى بىپرده و صريح به لزوم مخالفت با اين كار شاه تأكيد كرد ، و دليل ايشان هم همان خطر الغاء اصل مالكيت و دولتىشدن كشاورزى و مخالفت اين اقدام با احكام مسلم شرع بود .
و در نتيجه آقا با همين نظر موافقت كردند و تصميم بر اقدام گرفتند . مع ذلك اطرافيان مثل اينكه همه متفق الكلمة بودند بر اينكه اقدام مقتضى نيست چون مؤثر نمىشود .
روز بعد يا دو روز بعد بنده را خواستند تا خدمت ايشان برسم و ايشان به بنده فرمودند تا نامهاى در اين موضوع تنظيم كنم .
بنده آن نامه شديد اللحن را خطاب به آقاى بهبهانى با نظر آقا تنظيم كردم ، و ايشان بعض آيات را بر آن افزودند ، مثل آيه « إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا . . . » « 1 » و در آخر فرمودند كه اين آيه را هم اضافه كن « مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُون » « 2 » .
بنده به آن مرجع بزرگ عرض كردم كه اين آيه را فعلًا ننويسيد . اگر اصل نامه اثر نكرد دوباره نامهاى تندتر بايد نوشت و اين آيه را آن وقت به عنوان ( آخرين اسلحه )
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 159 .
( 2 ) . سوره مائده ، آيه 44 .