در محضر ايشان ، ادب و احترام خاصى از ايشان داشتند و خود را از ايشان كمتر مىيافتند .
مجلس ايشان با همه شكوهمندى و وقار و سنگينى خاصى كه داشت ، در عين حال ، ذرهاى بوى تكبر و خودبينى از آن استشمام نمىشد .
آقا در اطاق خود كه غالباً اطاق كوچكى بود نشسته و جلوى ايشان يك منبر چوبى بسيار ساده - كه روى آن كتابها و نامهها و نوشتهها بود - گذارده بودند .
در مثل اين اطاق بسيار ساده و بدون هيچ تجمل و پيرايه - كه از ظواهر و تجملات چيزى در آن نبود - معمولًا كسى براى صاحب آن در ذهن خود حسابى باز نمىكند و با آن بسيار عادى برخورد مىنمايد ، اما به عكس اين اطاق و مهابت آن ، همه دلها را حتى ژنرالها ، سرلشكرها ، نخست وزيران و شاه را پر مىكرد .
شيخ باقورى از علماء معروف مصر و وزير اوقاف آن كشور ، در اين اطاق ، قريب دو ساعت حضور يافته بود ، و در اين مدت كوتاه ، هر چه بايد بفهمد فهميده بود ، و مجذوب روحانيت و معنويت و علم آقا شده بود .
واقع اين بود كه اين اشخاص بر خلاف انتظار مىديدند
فخر دوران (نكوداشت استاد اعظم و زعيم بزرگ جهان اسلام، مرحوم آيت الله العظمى بروجردى 'قده'" ) (فارسى) " — صفحة 45
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٤٥