به ذكرش هرچه بينى در خروش است * دلى داند كه اين معنى به گوش است
نه بلبل بر گلش تسبيحخوانى است * كه هر خارى به تسبيحش زبانى است
توحيد تو خواند به سحر مرغ سحرخوان * تسبيح تو گويد به چمن بلبل شيدا
و به داستان ستون حنانه و ظواهر همين آيات خصوصاً مثل :
« وَلكِنْ لا تَفْقَهونَ تَسْبيحَهُم »
تمسك مىنمايند كه اين تسبيحِ مقالى است كه ما آن را نمىشنويم و نمىفهميم بلكه ما تسبيح تكوينى بلكه ما تسبيح تكوينى را مىفهميم .
و هم به دعاى كميل استشهاد مينمايند كه از آن شاهد بودن اعضا و جوارح بر اعمال انسان استفاده مىشود .
واضح است كه شاهد قراردادن چيزى ، فرع درك و شعور آن چيز است . و به تسبيح سنگريزيه و نطق سوسمار در شهادت به رسالت حضرت رسول - صلّى اللَّه عليه و آله وسلّم - و آيه :
« وَانَّ منها لَما يَهبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّه » « 1 » .
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ، آيهء 74 .