صورت مىگيرد - مختص به عبد است و خدا چون منزّه از انجام كار زشت و خطا است از پشيمانى و ندامت نيز پاك و منزّه است .
به همين بيان خوف ، بيم ، اميد ، رغبت ، سؤال و درخواست حاجت ، همهء اينها از صفات عبد و عوارضى است كه عارض او مىشود و خدا از همهء اين حالات و عوارض منزّه است .
و همچنين مىشود اشاره به اين باشد كه اين اقرار عبد و تسبيح مقالى او ، تسبيح حالى او نيز هست ؛ هنگامى كه به زبان اظهار توحيد مىنمايد و يقين خود را به وحدانيت خدا اعلام مىدارد و زبانش به تكبير ، تهليل ، استغفار و تسبيح گوياست ، حالش نيز بر تهليل و تسبيح خدا گواهى مىدهد .
چنان كه بعضى در تفسير آيهء :
« وَانْ مِنْ شَىء الّا يُسبِّحُ بِحَمدِهِ وَلكِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسبيحَهُمْ » « 1 » .
و آيهء :
« كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبيحَهُ » « 2 » .
و آيات ديگر كه به طور عام دلالت بر تسبيح جمادات و نباتات دارند ، فرمودهاند : مراد تسبيح تكوينى آنهاست كه وجود و بود آنها دليل بر وجود خدا و تنزّه و پاكى او از نقايص است . كه البته بسيارى اين تفسير را نپسنديده و آن را حاكى از قلّت معرفت مىدانند . اين دسته مىگويند :
هامش
( 1 ) - سورهء اسراء ، آيهء 44 .
( 2 ) - سورهء نور ، آيهء 41 .