عبادت است و نه منهى عنه و هركدام كه رجحان شرعى نداشته باشد « مباح » است ؛ چون هيچ دليلى شرعى بر حرمت بوسيدن ديوار خانهء دوست يا استاد يا مشهد نبى و ولى نداريم « 1 » و حال اين بوسندگان و بويندگان و احترام كنندگان ، حالى است كه در اين شعر « 2 » بيان شده است :
امر على جدار ديار ليلى * اقبل ذا الديار و ذاالجدارا
و ما حب الديار شغفن قلبى * و لكن حب من سكن الديارا
و در مثال ديگر به فارسى گفته شده است :
همچو مجنون كوسگى را مىنواخت * بوسهاش مىداد و پيشش مىگداخت
بوالفضولى گفت كى مجنون خام * اين چه شيداست اينكه مىآرى مدام
گفت مجنون تو همه نقشى و تن * اندرا بنگر تو از چشمان من
كاين طلسم بستهء مولا است اين * پاسبان كوچهء ليلا است اين
با چشم ظاهر بين وهّابىِ نادان ، بىذوق يا مغرض و مزدور بيگانه وقتى به اين كارها و مناظر ديده شود عجيب نيست اگر آن را عبادت و شرك بداند ولى آنكه وجودش سرشار از حبّ پيغمبر و اهل بيت آن حضرت - عليهمالسلام - است يا قدردانى از معلم و
هامش
( 1 ) - با اينكه اين اعمال نيز تحت عنوان تعظيم شعائر يا تقدير از استاد ياترحم به فرزند و غير اينها مشروع و سنت است .
( 2 ) - اين شعر يا از مجنون است و يا از زبان او گفته شده است .