خود و نفس خود به عروةالوثقى متمسك شده است » .
و علاوه اجهار به تكبير و تهليل ، اعلان دين و وجود اسلام ، تعظيم شعائر و موجب ناراحتى مشركان و دلگرمى مؤمنان و خوف قلبى آنها از خداست . چنان كه مىفرمايد :
« وَ اذا ذُكِرَ اللَّه وَحْدَهُاشْمَأزّت قُلوبُ الَّذينَ لا يُؤمِنُونَ بِالاخِرة » « 1 » .
« وقتى كه ياد خدا مىشود دلهاى آنان كه ايمان به آخرت ندارند مشمئز و ناراحت و گرفته مىشود » .
و در آيهء ديگر مىفرمايد :
« انَّمَا المؤمِنُونَ الَّذينَ اذا ذُكِرَاللَّه وَجِلَتْ قلوبُهُمْ » « 2 » « مؤمنين كسانى هستند كه وقتى خدا ياد مىشود دلهاشان
بيمناك مىگردد » .
و ظاهر لفظ « ذكر » نيز ياد به « زبان » است و به فرض اينكه اعم باشد نمىتوان به يكى از آنها از ديگرى بىنيازى جست .
موضوع ديگرى كه در اينجا اشاره به آن خالى از فايده نيست اين است كه بعضى و شايد بسيارى بر اين باشند كه كلمهء توحيد و مثل : « لا الهَ الّا انْتَ ولا الهَ الّا هُو »
فقط اقرار به توحيد در عبادت است و اينكه معبودى كه مستحق پرستش باشد غير از خدا نيست ؛ چون معناى « إله » را معبود
هامش
( 1 ) - سورهء زمر ، آيه 45 .
( 2 ) - سورهء انفال ، آيه 2 ،