عَرَضَتْ وَسَوَّلَتْ لى نَفسى وَ غَلَبَنى هَواىَ وَاعانَنى عَلَيها شِقْوَتى وغَرَّتى سِتْركَ المُرْخى عَلَىَّ » .
اين گنهكار نه امر خدا را سبك مىشمرده و نه خدايى خدا را منكر بوده و نه عقاب حق تعالى را كم مىگرفته و نه از روى بىاعتنايى خود را در معرض آن قرار مىداده و نه تهديد و توعيد خدا را بر گناه ، چيزى نمىشمرده است : بلكه با همه اين جهات ، طغيان غرايز و پيشآمد و غلبه شيطان و هواى نفس ، او را منحرف مىنمايد كه در عين حالى كه سريره او سريرهء مؤمنين است ، مرتكب گناه مىشود .
بديهى است اين گونه گناهان را مىتوان گفت كه موجب تحقق عذاب و مصداق : « وَلكن حَقَّت كَلِمةُ العَذاب » « 1 » مىگردد ؛ زيرا هم صاحبش توبه مىنمايد و هم تا عمر دارد از آن عمل پشيمان است و استغفار مىكند .
گاهى نيز به عكس است يعنى : شخص امر خدا را سبك ميگيرد و به عذاب خدا اهميّت نمىدهد و حالى دارد كه دواعى الهى در بازداشتن او از گناه تأثير ندارد . اين گونه گناه است كه ممكن است - يا در بعض موارد حتم است كه - موجب غضب خدا شود .
هامش
( 1 ) - سورهء زمر ، آيه 71 .