« زهير بن قين » گفت :
« واللَّه لوددت انى قتلت ثم انشرت ثم قتلت حتى اقتل هكذا الف مرّة و ان اللَّه جل و عز يدفع بذلك القتل عن نفسك و عن انفس هؤلاء الفتيان من اهل بيتك » . « 1 » « به خدا سوگند دوست دارم كشته شوم و پس از آن زنده شوم و سپس كشته شوم تا هزار نوبت ، و خداى عزوجل به اين جانبازى من ، قتل را از تو و از اين جوانان اهل بيت بردارد » .
و همينطور ياران آن جناب و آن خداوندان بصيرت ، معرفت و ايمان ، سخنانى بمانند اين سخنان به عرض فرزند پيغمبر - صلّى اللَّه عليه وآله - رساندند و گفتند :
« واللَّه لانفارقك و لكن انفسنا لك الفدآء نقيك بنحورنا و جباهنا وايدينا فاذا نحن قتلنا كنا و فينا و قضينا « 2 » ما علينا » . « 3 »
هامش
( 1 ) - همان مدرك ، ص 229 .
( 2 ) - همان مدرك .
( 3 ) - در اينجا به مناسبت اين اشعار را كه در اين سفر خطاب به حضرت مولاى متقيان و اميرالمؤمنين - عليه السلام - عرض و به مجمع اسلامى جهانى هديه نمودم ، توسلًا خدمت خوانندگان عزيز تقديم مىدارم :على اى واقف اسرار هستى * على اى رهنماى حق پرستى
على اى شيريزدان شاه مردان * على اى عروة الوثقاى ايمان
على اى قاتل شجعان كفار * على اى دين حق را سيف تبار
على اى سرور ارباب عرفان * على اى صاحب محراب و ميدان
تو در ملك حقيقت پيشوائى * جدا از حق نه اى و حق نمائى
الا اى گوهر بحر ولايت * الا اى زينت عرش امامت
بيا در كربلا اى مير ابرار * ببين ميزان صبر و اوج ايثار
به بحر خون ببين نور دو عينت * شهيد خنجر عدوان حسينت
فداكارى ببين و پاكبازى * زدنيا و زعقبى بىنيازى
در آن دشت پر از اندوه و تشوير * همه خون بود و تيغ و تير و شمشير
در آن صحراى محنتبار دلگير * تن آغشته در خونش به برگير
در آن ميدان پرشور بلاخيز * به آن حلقوم تشنه جرعهاى ريز
قد سروش ببين افتاده بر خاك * تنش از زخم دشمن گشته صدچاك
زسوز تشنگى و از قحطى آب * زاطفال صغيرش رفته بُد تاب
گلوى نازنين شيرخواره * زتير حرمله گرديده پاره
به عهد خويش با يزدان وفا كرد * فدا خود در ره دين خدا كرد