آن مقدّر است و كوشش او هم در درك و تحصيل آن به جايى نمىرسد چنان كه مىفرمايد : «
وَ قَد عَلِمتَ أَنَّكَ غَيرُ مُدرِكٍ ما قُضِيَ فَواتُهُ » « 1 »
، و در آنها بايد به قضاى خدا راضى بود چنان كه مىفرمايد : «
مَن أَصبَحَ عَلَى الدُّنيا حَزيناً فَقَد أَصبَحَ لِقَضاءِ اللَّهِ ساخِطاً » « 2 »
؛ و در نوع دوم در بعضى موارد اگر هم انسان كوشش و طلب نكند به آن مىرسد چنان كه مىفرمايد : «
الرِّزقُ رِزقانِ : رِزقٌ تَطلُبُهُ ، وَ رِزقٌ يَطلُبُكَ فَإِن لَم تَأتِه أَتاكَ » « 3 »
و در بعضى موارد ديگر سعى و عمل انسان و اختيار او مؤثّر است . قضا و قَدَر ، هم به دو نحو اوّل و هم به هر سه نحو قابل تفسير و توجيه است ، و شايد از قبيل دو نحو اوّل اين جملهها باشد : «
حَتّى إِذا وافَقَ وارِدُ القَضاءِ انقِطاعَ مُدَّةِ البَلاءِ » « 4 »
و «
أَلا وَ إِنَّ القَدَرَ
السّابِقَ قَد وَقَعَ وَ القَضاءَ الماضي قَد تَوَرَّدَ » « 5 »
، و از هر سه نحو - يعنى قابل حمل بر هر سه نحو - مثل اين جملههاست : «
عِلماً بِأَنَّ أَزِمَّةَ الأُمورِ بِيَدِكَ وَ مَصادِرَها عَن قَضائِكَ » « 6 »
و «
رَضينا عَنِ اللَّهِ قَضاءَهُ وَ سَلَّمنا لِلَّهِ أَمرَهُ » « 7 »
و «
جَعَلَ لِكُلِّ شَيءٍ
قَدراً » « 8 » .
به هر حال چون اين موارد به تفصيل بر عبد معلوم نيست لذا بايد در امور ، هم به خدا توكّل كند و از او يارى بخواهد و هم اختيار و عمل خود را مغتنم بشمارد ، و بر آنچه از فوايد و منافع از او فوت مىشود
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، نامهء 48 .
( 2 ) . همان ، حكمت 219 .
( 3 ) . همان ، 371 .
( 4 ) . همان ، خطبهء 150 .
( 5 ) . همان ، 175 .
( 6 ) . همان ، 218 .
( 7 ) . همان ، 37 .
( 8 ) . همان ، 182 .