كلام و لفظ حاكى از اين مىباشد كه گوينده مىخواهد اوصاف جلال و جمال و صفات كمال او را شرح و تفصيل دهد ، ولى ظاهر و آشكار است كه در ضمن همين مطالب ، از مطلب اصلى صرف نظر نشده و آن نيز مورد توجّه بوده است تا در عين حال در ذهن شنونده ادلّهء خداشناسى هم حاضر شود و او را در اين جهت نيز مايه دهد . اينك تفصيل بعضى از اين موارد را مطالعه مىكنيم .
برهان وجود
بعضى از بزرگان اهل تحقيق احتمال دادهاند كه امثال جملهء «
وَ دَلَّت عَلَيهِ أَعلامُ الظُّهورِ » « 1 »
و «
فَهُوَ الَّذى تَشهَدُ لَهُ أَعلامُ الوُجودِ عَلى اقرارِ قَلبِ
ذِي الجُحودِ » « 2 »
اشاره و ارشاد به همان برهان وجود است كه شيخالرّئيس ابوعلى سينا آن را « برهان صدّيقين » نام نهاده و آيهء شريفهء « أَوَ لَم يَكفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَىءٍ شَهيدٌ » « 3 » را اشاره به آن دانسته است . « 4 » در صورتى كه اگر « اعلام ظهور » و « اعلام وجود » را اشاره به نفس وجود موجودات و واقعيّت آنها بدانيم ، اين جملهها استدلال به وجود خداوند متعال به نفس وجود موجودات و واقعيّت ذوات آنهاست ، خواه لفظ وجود و موجود را بين بارى تعالى و مخلوقات و ممكنات مشترك لفظى بدانند « 5 » يا
هامش
( 1 ) و 2 . همان ، خطبهء 49 .
( 2 )
( 3 ) . فصلّت ( 41 ) آيهء 53 .
( 4 ) . صدرالدّين شيرازى به اصطلاح خودش برهان صدّيقين را به نحو ديگر و بر مبناى اصالةالوجود و عدم تباين كثرات وجوديّه و اختلاف آن به تشكيك و مراتب و وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت و مبانى ديگر بيان كرده و برهان وجود بوعلى را در رديف ساير براهين شمرده است .
( 5 ) . حكيم ملّا رجبعلى تبريزى ( متوفّاى 1070 ) در رسالهاى كه در اثبات واجب نوشته است ، ازمعلّم اوّل در اثولوجيا و معلّم ثانى در فصول مدنيّه و حكيم مسلمه احمد مجريطى قول به اشتراك لفظى وجود و موجود را نقل كرده است .