با دولت حضور دمى در كنار دوست
امر جهان و نظم امور جهانيان
ز امر خدا است در كف با اقتدار دوست
صف بستهاند خيل ملائك به احترام
در روضهء مقدس گردونمدار دوست
ما را سخن زبيش وكم و هست و نيست ، نيست
بگزيدهايم خطّ و ره اختيار دوست
من كيستم كه در ره او جان فدا كنم ؟
جانم فداى آنكه بود جان نثار دوست
جود و گذشت و مردى و ذرّه پرورى
رحم و وفا و مهر و كرم هست كار دوست
تنها نه خاكسار در دوست گشتهام
من خاكسارم آنكه بود خاكسار دوست
در كفشدارى حرم شاه دين رضا
من كفشدار آنكه بود كفشدار دوست
صفر المظفر 1410 ه . ق
بزم حضور (دفتر شعر رضوى) (فارسى) — صفحة 16
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٦