معيارهاى ازدواج دارد ؛ هم فكر بودن ؛ فكر من
اينست كه به تحصيلات و كسب دانش تا آخر عمر ادامه دهم ، دائماً در مورد مسايل مختلف فكر كنم ، از گناه و معصيت الهى پرهيز كنم ، در زندگى فردى باشم كه گوش به فرمان عقل باشد و عقلش بر احساساتش غلبه داشته باشد ، و در يك كلام انسانى باشم كه خداوند خواستار آن انسان و مورد توجه خداوند باشد . ميل دارم همسرم ، خانودهاش و فاميلش داراى اين طرز تفكر باشند ؛ مهمتر ، خود آن زن ، اين طرز تفكر را داشته باشد ؛ طرز تفكرى اسلامى و مورد قبول خداوند .
ولى مشكل من در اينجا خود را نشان مىدهد ، چگونه بفهمم دخترى داراى اين شرايط است ؛ من در دانشگاه تحصيل مىكنم ، در اين دانشگاه دختر و پسر مشغول تحصيل هستند . از طرفى از ارتباط كلامى با دخترها پرهيز دارم و از طرفى مايلم بدانم كدام دختر در اين دانشگاه يا در شهر محل سكونتم ، داراى اين طرز تفكر است .
باور كنيد وقتى در تخيل و رؤيا ، به اين مسأله فكر مىكنم كه مشكلم حل شده است ، آن دختر مورد علاقهام را پيدا كردهام و با او ازدواج كردهام ، آنچنان آرامش و اطمينان تمام وجودم را ] فرا [ مىگيرد ، كه وصف ناشدنى است .
اكنون كه مشغول نوشتن اين نامه براى حضرتعالى هستم ، مانند مرغى سرگردان و حيران هستم ، نمىدانم با چه دخترى وصلت كنم .
معيار من ، خانه ، داراى زيبايى و . . . نيست ، معيار من همفكر و
با جوانان (فارسى) — صفحة 137
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٣٧