فَمَنْ كانَ باذِلًا فينا مُهْجَتَهُ ، وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا فَانّنى راحِلٌ مُصْبِحاً انْ شاءَ اللهُ تَعالى . « 1 »
سپاس براى خداست و آنچه خواست اوست مىشود و نيرويى جز به خدا نيست و درود خدا بر پيغمبرش .
مرگ بر فرزندان آدم نوشته شده و آنها را احاطه كرده ، مانند گردن بند بر گردن دختر جوان . من بسيار مشتاق به ديدار گذشتگان خويشم همان گونه كه يعقوب مشتاق ديدار يوسف بود . براى من قتلگاهى است كه من آن را خواهم ديد . گويا مىبينم كه در ميان نواويس و كربلا ، گرگان بيابان ، رگهاى مرا پاره مىكنند تا شكمهاى گرسنهء خود را سير نمايد . از چنان روزى كه با قلم قضا نوشته شده گريزى نيست ، رضاى خدا رضاى ما خاندان است . بر بلاى او صبر مىكنيم تا به ما مزد صابران عطا فرمايد . هرگز پارهء تن پيغمبر از او جدا نشود ، بلكه با او در حظيرهء قدس در يك جا باشد ، چشمش به پارههاى تنش روشن شود و به واسطهء ايشان به وعدهء خود وفا كند .
آگاه باشيد ! هركس از ريختن خون خويش در راه ما دريغ ندارد ، و دل به شهادت و لقاى خدا مىنهد با ما كوچ كند كه من بامداد كوچ خواهم كرد . ان شاء الله تعالى .
اين بود منطق حسين ، و سخنان شور انگيز و قاطع او در برابر كسانى كه وى را از تصميمى كه داشت باز مىداشتند .
بسا اشخاصى كه هدف و مبدأ بزرگى را در نظر مىگيرند و برنامههايى عالى اعلام مىكنند ، اما در ميانهء راه ، آن گاه كه در برابر خطر قرار گرفتند
هامش
( 1 ) . سمو المعنى ، ص 115 .