آنچه به نظر مى رسد اين است كه گرچه به طورى كه اصطلاح كرده اند اين سند صحيح يا حسن شمرده نشود ، اما اگر صحيح آن حديثى را بشماريم كه مورد اعتماد باشد ، مثل اين حديث مورد اعتماد است ؛ زيرا صدوق در چند كتاب خود آن را به طور احتجاج بر صحت مذهب روايت كرده است . علاوه بر آنكه از دو نفر كه هر دو از شيوخ او به شمار مى روند ؛ يعنى على بن احمد و على بن عبدالله يا عبيدالله ، مترضياً ياد نموده است و ظاهر اين است كه محمد بن هارون و عبدالله يا عبيدالله بن موسى كه به واسطه از مشايخ صدوق مى باشند ، نيز پيش او معروف بوده و از روات احاديث شمرده مى شدند . علاوه بر اينكه ، محتمل است محمد بن هارون ، محمد بن هارون بن عمران باشد جلالت قدر او كه از ارشاد و كافى و كمال الدين معلوم مىشود . و اما عبدالله بن موسى رويانى او نيز ظاهر اين است كه صدوق بر روايتش كه در كتابهايى مانند كمال الدين و توحيد روايت كرده ، اعتماد فرموده است و صاحب روح و ريحان و جنة النعيم به حسن حال او تصريح دارد .
علاوه بر اين ، جمعى از بزرگان در مؤلفات خود به اين حديث احتجاج و استناد نموده اند و در اين كتابها آن را روايت كرده اند :
1 . صفات الشيعه ، 2 . كمال الدين ، 3 . توحيد ، 4 . كفاية الاثر ، 5 . اعلام الورى ، 6 . كشف الغمه ، 7 . روضة الواعظين ، 8 . كفاية المهتدى ( اربعين ) ، 9 . عوالم ، 10 . بحارالانوار ، 11 . الانصاف ، 12 . اثبات الهداة ، و كتابهاى ديگر .
بنابراين با توجه به اينكه متن حديث شواهد بسيارى از ساير روايات دارد
شرح حديث عرض دين حضرت عبد العظيم حسنى (ع) (فارسى) — صفحة 54
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٥٤