دختر گفت : تو در حق من هيچ كوتاهى نكردهاى ، ولى من يك چيز را مىخواهم .
- آن چيز چيست ؟
- ميخ و چكّشى مىخواهم كه فلك را بدان ميخكوب كنم كه از حركت بازماند ، تا همهء شبها مثل امشب باقى بماند .
- و من آن را از كجا بياورم ؟
عروس گفت : پس در اين صورت يك شب چه سودى دارد ؟
براستى ، انسان هر چه از نعمتهاى خدا در اين دنيا بيابد هم چنان از رسيدن به آرزومنديهاى دور و دراز خود وا مىماند ، امّا اگر با خرد خود ژرف بنگرد در مىيابد كه بهشت هدف است نه دنيا .
ج : هر چه نعمتهاى انسان در دنيا افزونتر شود ، به همان اندازه نيز بيم او از نابودى آنها افزونتر مىشود ، / 407 آيا نمىبينى كه هر چه خير بيشتر به انسان مىرسد بخل آدمى افزونتر مىشود ؟ و در حديث آمده است :
« خدا بر انسان درى از دنيا را نگشود مگر آن كه درى دو چندان از حرص بر او گشود » .
زيرا براستى هر چه نعمت بر او افزون شود حرصش بر آن بيشتر مىشود كه مبادا از دستش برود ، و در عمق نهادش مىداند كه آن نعمت ناچار زايل شدنى است .
از اين رو ممكن نيست كه انسان از نعمتها شادمان شود ، و احساس ژرف بيم زوال هر لحظه او را پريشان مىسازد . امّا بهشتيان همواره در آن جاودانند و بيم دگرگونى و انتقال از آن را ندارند .
/ 408
[ سوره الفرقان ( 25 ) : آيات 17 تا 26 ]
وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبادِي هؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ ( 17 ) قالُوا سُبْحانَكَ ما كانَ