تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
دختر گفت : تو در حق من هيچ كوتاهى نكرده‌اى ، ولى من يك چيز را مىخواهم . - آن چيز چيست ؟ - ميخ و چكّشى مىخواهم كه فلك را بدان ميخكوب كنم كه از حركت بازماند ، تا همهء شبها مثل امشب باقى بماند . - و من آن را از كجا بياورم ؟ عروس گفت : پس در اين صورت يك شب چه سودى دارد ؟ براستى ، انسان هر چه از نعمتهاى خدا در اين دنيا بيابد هم چنان از رسيدن به آرزومنديهاى دور و دراز خود وا مىماند ، امّا اگر با خرد خود ژرف بنگرد در مىيابد كه بهشت هدف است نه دنيا . ج : هر چه نعمتهاى انسان در دنيا افزونتر شود ، به همان اندازه نيز بيم او از نابودى آنها افزونتر مىشود ، / 407 آيا نمىبينى كه هر چه خير بيشتر به انسان مىرسد بخل آدمى افزونتر مىشود ؟ و در حديث آمده است : « خدا بر انسان درى از دنيا را نگشود مگر آن كه درى دو چندان از حرص بر او گشود » . زيرا براستى هر چه نعمت بر او افزون شود حرصش بر آن بيشتر مىشود كه مبادا از دستش برود ، و در عمق نهادش مىداند كه آن نعمت ناچار زايل شدنى است . از اين رو ممكن نيست كه انسان از نعمتها شادمان شود ، و احساس ژرف بيم زوال هر لحظه او را پريشان مىسازد . امّا بهشتيان همواره در آن جاودانند و بيم دگرگونى و انتقال از آن را ندارند . / 408

[ سوره الفرقان ( 25 ) : آيات 17 تا 26 ]

وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبادِي هؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ ( 17 ) قالُوا سُبْحانَكَ ما كانَ