گرفتار اين حمله بودند اين مسايل عالى را درك نمىكردند .
افكار ضعيف پرور و از بين برنده شهامت و شجاعت و طرز تفكر درونگراى صوفيانه - كه از عالم پهناور اسلام ، حال مقاومت و دفاع از چنين يورشى را سلب كرده بود - بر افرادى كه به نسبت از اخيار شمرده مىشدند ، مسلط بود .
چنان كه داستان قتل شيخ نجم الدين صوفى در مسجد جامع و اهانتهايى كه از جانب مغول به قرآن مجيد و مقدسات اسلام شد ، نمونهاى از اين وضع اسفناك و افكار منحرف و راكد مسلمانان است .
غرض اينكه ، زمينه براى حكومت جهانى اسلام فراهم نبود ؛ نه افكار و انديشهها و سطح بينش و بصيرت و رشد مردم آماده بود ، و نه مردم ، حاضر به فداكارى و همكارى در اين سطح جهانى بودند .
چنان كه گفتيم ما نمىتوانيم اين شرايط را از هر جهت به دست بياوريم ، و حصول تمام آن مقدمات را در يك عصر معيّن پيشبينى كنيم ، كه مثلا در چند قرن و چند هزار سال فراهم مىشود . و اينكه بشر بايد چه كلاسها و مكتبهايى را ببيند و چه رژيمهايى را پشت سر بگذارد ، از اينكه آنها بتوانند اصلاحات را در سطح واحد و به نفع تمام بشريت انجام دهند ، مأيوس گردد و خود را براى استقبال از آن عصر علم و پاكى و عصر فضيلت و عدالت آماده كند .
حضرت اميرالمؤمنين عليهالسّلام مىفرمايد :
« ما أَطْوَلَ هذا الْعِناءَ وَ أَبْعَدَ هذا الْرَّجاءَ » « 1 »
چه طولانى و دراز است اين رنج و چه دور است اين اميد .
هامش
( 1 ) 1 . نهج البلاغه صبحى صالح ، خطبه 187 .