كدام نيستى ، قبل از نيستى اوّل وجود داشته ؟ و كدام هيچ ، قبل ازهيچ كلي بوده است ؟ چگونه ممكن است وقتي كه هيچ چيز نبوده ، هيچ چيز واقع شده باشد ؛ زيرا آنچه را شما هيچ مىدانيد ، بالاخره يك وقت چيزى بوده است ؟
پاسخ
اين پرسش به نظر ، نامعقول مىرسد ؛ زيرا در بين نيستى و عدمها فرض تقدم و تأخر و نيستى اوّل صحيح نيست و از اين نامعقولتر اين پرسش است كه كدام نيستى قبل از نيستى اول بوده ، زيرا به فرض اينكه در نيستى هم تقديم و تأخير فرض شود ، فرض نيستى قبل از نيستى اول ديگر غلط و بىمعناست مگر آن اول ، اول نباشد حتى در وجود و هستى نيز پرسشى بدينگونه كه كدام وجود پيش از وجود اوّل بوده ، صحيح نيست مثل اينكه بگوييم : « پيش از عدد يك ، كدام عدد بوده است ؟ » .
همچنين اين سؤال كه : « كدام هيچ قبل از هيچ كلى بوده است » ، معنا ندارد ؛ زيرا هيچ قبل از هيچ كلى تصور نمىشود .
اين سؤال هم كه : « چگونه ممكن است وقتى هيچ چيز نبوده ، هيچ چيز واقع شده باشد » ، مجمل است ؛ چون هيچ چيز به وصف هيچ چيزى واقع نمىشود و علّتى هم كه ذكر شده به جمله : « چگونه ممكن است وقتى هيچ چيز نبوده ، هيچ چيز واقع شده باشد » ، ارتباط پيدا نمىكند ؛ زيرا آنچه را شما هيچ مىدانيد