باز موريس مترلينگ مىگويد : « چه گفته شود خداوند جهان را خلق كرده و چه اينكه قبول كنيم جهان همزمان با خدا بوده ، چه فرقى دارد ؟ »
پاسخ
اگر غرض از جهان ، مجموع موجودات مادى يعنى ما سواى خدا مثل انسان ، كوه ، درخت ، سنگ ، آب ، عناصر ، دريا ، صحرا ، زمين ، آسمان ، كهكشانها ، منظومهها ، اتمها و آنچه آمده و رفته و نابود شدهاند و آنچه پس از اين ، پيدايش خواهند يافت ، باشد ، فرض اينكه همه همزمان با خدا باشند بالوجدان معقول نيست ؛ چنانچه فرض همزمان بودن اينها همه با هم نيز معقول نمىباشد با اينكه همه حادثند و مسبوق به عدم .
پس وقتى همه همزمان نباشند چگونه ممكن است با خدا همزمان باشند ؟ به علاوه خود زمان در اثر آفرينش جهان وجود پيدا كرده و يا فرض شده و خدا منزّه از زمان است و همزمانى با او تصوّر نمىشود و لازمه همزمان بودن جهان با خدا اين است كه همه اين اشيا ازلى بوده و حدوث زمانى نداشته باشند و همگى در همه زمانها با هم باشند كه تمام اين معانى ، غير معقول بوده و همزمان بودن جهان با خدا ، فرضى و حاكى از عدم تعقل مىباشد ، ولى اينكه مىگوييم : « خدا جهان را خلق كرده » ، يك معناى معقول و خردپسند است ؛ زيرا غرض اين است كه اين موجودات و مخلوقات مختلف را كه در