فصل پنجم : دوست و آداب دوستى
انسان موجودى اجتماعى است و به تنهايى و دور از جامعه نمىتواند به كمال وجوديش برسد و بدين جهت در طول زندگى نيازمند دوستانى صميمى و دلسوز است . در حقيقت عاجز كسى است كه نتواند در طول زندگى براى خود دوستى باوفا و رفيقى همراه پيدا نمايد ، و عاجزتر از اين شخص كسى است كه دوست مهربانى داشته باشد و به واسطهء رفتار نامناسب خود او را از خويش دور كرده باشد . قابل ذكر است كه لازمهء زندگى اجتماعى وجود دوستى امين ، مهربان ، دلسوز و باوفاست ، نه اين كه انسان با هر فردى دست رفاقت داده و پس از گذشت مدتى وى چندين ضربهء زيانآور به آدمى وارد سازد . آه كه چه بسيار كم هستند دوستان واقعى ! آنها همچون مرواريد كمياب و نايابند .
در حقيقت يار يكدل كيمياست * چون صدف كمياب و چون دُر پربهاست
يكى از راههاى شناخت افراد و قضاوت دربارهء آنها ملاحظهء دوستان آنهاست ؛ چرا كه خصوصيات اخلاقى قابل سرايت به ديگران است ، پس