تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
آن افراد جديدى است كه هر سال واردِ سنّ آموزش مىشوند . در نتيجه ، با اين روند ، كمبودِ اين صد هزار كلاسِ آموزشى ، هميشه براى ما باقى خواهد ماند . وضعيتِ كلاس‌هاى آموزشىِ ما واقعاً بسيار تأثرآور است . به من گزارش داده‌اند كه بعضى از مدارسِ ما دو شيفته و برخى سه شيفته و برخى چهار شيفته هستند ! ! ! من پرسيدم مدرسهء چهار شيفته چگونه است ؟ گفتند مدارس چهار شيفته دو نوع است . نوع اول ، اين كه هر شيفت در روز تنها دو ساعت به مدرسه مىآيد اما هر روز به مدرسه مىآيد . نوع دوم ، اين گونه است كه برنامهء مدارسِ چهار شيفته را مثل مدارسِ دو شيفته تنظيم مىكنند ، با اين تفاوت كه هر شيفتْ تنها سه روز در هفته به مدرسه مىآيد ، يعنى سه تا نصف روز . ان‌شاءالله مردم بايد همراه با حمايتِ دولت و مسئولان ، يك حركت بسيجى براى حلّ مشكل كمبود صد هزار كلاس درس انجام دهند و مثلًا هر سال به جاى بيست هزار كلاس ، چهل هزار كلاس درس بسازند تا پس از پنج سال ، مشكل كمبود كلاس‌هاى درسى به طور كاملْ مرتفع شود . يكى از كمبودهاى آموزشىِ ديگر ما ، كمبود معلم است . مىگويند اگر براى جبران كمبود معلمْ از دانشجويان استفاده كنيم ، بازدهىِ آموزشى كاهش مىيابد و اگر بخواهيم از معلم‌هاى بازنشسته استفاده كنيم ، هر چند بازدهى آموزشىِ آنها مطلوب است ، بودجهء لازم براى اين كار را نداريم . شخصى نزد من آمده بود و با گريه مىگفت : در يكى از دبيرستان‌هاى دخترانه ، يكى از دبيرانِ همان دبيرستان به دليل نداشتنِ منزل ، در خانهء سرايدارِ همان دبيرستانْ زندگى مىكند . دخترِ او نيز در همان مدرسه درس مىخوانَد ؛ اما به دليل وضعيت مسكنشان از همكلاسىهايش خجالت مىكشد و براى اينكه آنها نفهمند كه او در منزل سرايدار مدرسه زندگى مىكند ، پس از تعطيل شدنِ مدرسه همراهِ بقيهء دانش‌آموزان به خيابان مىرود و در گوشه‌اى مىايستد و آنگاه پس از رفتنِ همكلاسىهايش به خانه‌شان باز مىگردد . ما بايد در برابر اين مشكلاتْ احساس مسئوليت كنيم و به جاى اتلاف وقت ، نزاع‌هاى غير ضرورى و به دنبال اهداف ناممكن رفتن ، بايد به فكر حلّ اين مشكلات باشيم كه انجام دادنِ آنها ، هم مفيد و ضرورى است و هم ثواب اخروى دارد . در نماز جمعهء قبل ، من مطالبى در بارهء صداقت ، خدمتتان عرض كردم . در مورد آن خطبه ، سؤالاتى از من صورت گرفته است و پرسيده‌اند : منظورتان از صداقت چيست ؟ منظور من از صداقت ، چند چيز است : اول ، توافق فكر و قول . دوم ، توافق قول و عمل و سوم ، صداقت در وعده . خداوند سبحان مىفرمايد : « آمَنَ الرَّسُولُ بِما انْزِلَ الَيْهِ مِنْ رَبِّهِ » « 1 » [ پيامبر ، خود به آنچه از ناحيهء پروردگارش به او نازل شده ، ايمان دارد . ] پيامبر صلى الله عليه و آله به حرف‌هايى كه مىزد ، ايمان داشت . گفتارش ، آينهء فكرش بود . گاهى اوقاتْ انسان به عنوان تبليغاتْ حرف‌هايى مىزند و چيزهايى مىگويد اما از آنجا كه اين حرف‌ها مطابقِ فكر و اعتقادش نيست ، اثرِ آنها محدود و ناچيز است . خداوند سبحان در بارهء توافقِ قول و عمل مىگويد : « لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ انْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ » « 2 » [ چرا سخنانى مىگوييد كه به كارشان
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 285 . ( 2 ) - سورهء صف ( 61 ) ، آيهء 2 - / 3 .