تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
حضرت على عليه السلام پرسيد با اين فرد ، چه كار كنيم ؟ حضرت فرمود : دستور بده تا با شمشير ، گردنش را قطع كنند . حكمِ قطع كردنِ گردن ، اجرا شد . خواستند جنازهء مجرم را بِبَرند . حضرت على عليه السلام فرمود : بقيهء حد ، مانده است . گفتند چه كار كنيم ؟ حضرت فرمود : مقدارى هيزم بياوريد و دورِ جسدِ او ببنديد و او را آتش بزنيد . همين كار را كردند و آن جسد را آتش زدند تا خاكستر شد . حضرت فرمود : حدّ همجنس‌باز اين گونه است . اسلام اين گونه حدودى براى منكرات ، تعيين كرده است . البته حدّ همجنس‌بازى از همهء حدود ، شديدتر است . اما به طور كلى ، اسلام با همهء منكرات ، مبارزه كرده است . بنا بر اين ما نيز بايد با همهء منكرات از قبيل بد حجابى ، مبارزه كنيم . در اجراى حدود الهى بايد كوچك‌ترين رحم و مروّتى نسبت به جنايتكاران نداشته باشيم . ( تكبير نمازگزاران ) الحمد للّه مسئولان كشور ما به دنبال مبارزه با منكرات هستند و در اين زمينه در حال فعاليت مىباشند . من مىخواهم نكته‌اى را تذكر دهم كه شايد برادران گرامى به آن توجه داشته باشند ؛ اما به هر حال ، تذكر دادنِ آن ، اشكالى ندارد . آن نكته اين است كه تجربهء ده سالهء ما نشان داده كه براى مبارزهء با منكرات ، بايد فرهنگ عمومى مردم را اصلاح كرد . تا هنگامى كه فرهنگ مردم با منكرات سازگار باشد ، مبارزهء با منكرات به وسيلهء دستگاه‌هاى دولتى و اجراى احكام شرع ، به طور كامل ثمر نخواهد داد . بايد فرهنگ مردم را اصلاح كرد تا مردم بدانند كه منكراتْ بد است و نبايد آن را مرتكب شد . تا آنجا كه كسانى هم كه در اثر فشار شهوت ، مرتكبِ مُنكَر مىشوند ، بعداً از كردهء خود پشيمان و مضطرب شوند . گمان نكنيد كه نمىتوان فرهنگ عمومى را اين گونه اصلاح كرد . اسلام براى مبارزهء با منكرات ، اين راه را پيموده است . به عنوان نمونه ، داستانى را براى شما نقل مىكنم . مالك بن عطيه نقل كرده كه روزى حضرت على عليه السلام نشسته بود . فردى نزد ايشان آمد و گفت : يا عَلِىُّ طَهِّرْنى ( اى على ! مرا تطهير كن ) . حضرت على عليه السلام فرمود : چه اتفاقى افتاده است ؟ آن مرد گفت : همجنس‌بازى كرده‌ام . حضرت على عليه السلام به او فرمود : به خانه‌ات برگرد ! شايد دچار حواس‌پرتى و اضطرابِ فكر شده‌اى كه اين حرف را مىزنى . فردا باز آن مرد نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد و گفت : اى على ! مرا تطهير كن . حضرت على عليه السلام به گونه‌اى با آن مرد برخورد كردند كه گويى قبلًا او را نديده‌اند و نمىشناسند . از او پرسيدند : تو كه هستى و چه مىگويى ؟ آن مرد همان حرف‌هاى روزِ قبل را تكرار كرد . امير المؤمنين عليه السلام نيز همان جواب‌هاى روزِ گذشته را به او دادند و او را از مسجد بيرون كردند . آن مرد براى سومين بار نيز نزد حضرت على عليه السلام آمد و همان حرف‌هاى قبلى را تكرار كرد . امير المؤمنين عليه السلام نيز باز همان جواب‌هاى قبل را به او فرمودند . آن مرد گفت : مىخواهم كه مرا پاك كنى . چرا با من اين گونه برخورد مىكنى ؟ اما باز امير المؤمنين عليه السلام به او دستور داد كه به خانهء خويش باز گردد . در چهارمين روز ، آن مرد براى چهارمين بار نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد و سخنان قبلىِ خود را تكرار كرد . امير المؤمنين به آن مرد فرمودند : اكنون چهار بار است كه آمده‌اى و اقرار كرده‌اى . در اسلام ، در بارهء شخصى مانندِ