تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
قالب خواهند كرد . پس از پيام مقام معظّم رهبرى ، مسئولان محترم كشور ما ، حركت بسيار خوبى را آغاز كردند و حد اقل جواب فرياد مسلمانان روسيهء سابق را دادند و با آنها همدردى كردند . از اين حركتِ خوبِ مسئولان كشورمان تشكر مىكنيم . اما حركت‌هايى كه تا كنون انجام شده ، كافى نيست . بايد به دنبال اظهار همدردى ، اقدامات بسيار مهم و اساسى صورت بگيرد . مسلمانان روسيهء سابق تشنهء اسلام‌اند . وظيفهء شرعىِ حتمىِ ماست كه پيش از آنكه به زندگى و غذا و لباس و داروى خود برسيم ، درخواست‌هاى آنها را از طريق صحيح پاسخگو باشيم وگر نه در نزد خداوند مسئول خواهيم بود . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ اذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فى دينِ اللَّهِ افْواجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ انَّهُ كانَ تَوّاباً « 1 »

خطبهء دوم

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلى سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا ابِى الْقاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ اميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ وَ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ علِىِّ بْنِ مُوسى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ وَ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ وَ الْحُجَّةِ الْقائِمِ الْمُنْتَظَرِ الْمَهدِىِّ صَلَواتُ اللَّهِ وَ سَلامُهُ عَلَيْهِمْ اجْمَعينَ . در خطبهء دوم به مناسبت سالگرد دههء فجر ، در اين باره برايتان صحبت مىكنم . در پايان به جاى خطبهء عربى ، چند كلمه‌اى به زبان آذرى با برادران و خواهران آذرى زبانِ روسيهء سابق صحبت مىكنم . بيشترِ آنها با هيچ زبانى جز زبان آذرى ، آشنا نيستند و خوشحال مىشوند كه با زبان خودشان برايشان صحبت كنيم . به لطف پروردگار ، ما بار ديگر زنده مانديم و در مراسم شيرينِ بزرگداشت دههء فجر شركت كرديم . روزهاى دههء فجر بزرگ‌ترين خاطره‌هاى ما در دوران انقلاب است . فكر مىكنم هر كس كه در اين انقلاب حضور داشته ، اگر به دفتر يادداشت‌ها يا به خاطرات خود مراجعه كند ، خواهد ديد كه شيرين‌ترين روزهايى را كه به ثبت رسانيده ، روزهاى دههء فجر است . ما ملتى هستيم كه سال‌هاى طولانى در سخت‌ترين شرايطْ زندگى مىكرديم . كتك مىخورديم . مخفى مىشديم . خانه و كاشانه‌مان را ويران مىكردند . شكنجه مىشديم . عزيزانمان را از ما مىگرفتند و به شهادت مىرساندند . در تمام اين مدت ، مردم ما به عشقِ رسيدن به آرزوهايشان پَر مىزدند ، پرواز مىكردند و همهء اميد و دلخوشىِ آنها اين بود كه روزى به آرزوهايشان برسند . مردمِ ما چه آرزويى داشتند ؟ ملت ما سال‌ها تحت سلطهء استبداد و استعمار بود . نه اختيار خود و زندگى و زن و فرزند و غذا و لباسش را داشت و نه اختيار كشور و ثروت‌هاى ملىِ خود را داشت . ملت ما مثل مرغِ سر كَنده ، دست و پا مىزد و در خاك و خون مىغلطيد . ملت ما ، خدا و قرآن و دين و آيين و مراسم مذهبىاش همگى بازيچهء دستِ ضدّ بشرها شده بود . ملتِ ما نه مرده‌اش امان داشت و نه زنده‌اش . در سال‌هاى پيش از انقلاب ، نه كسى نالهء مردم ما را مىشنيد و نه كسى نامهء آنها را
هامش
( 1 ) - سورهء نصر ( 110 ) .