تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
دانمارك است . شهرى كه من در آن زندگى مىكنم ، شهر كوچكى است كه حدود پانزده هزار نفر جمعيت در آن زندگى مىكنند . تا نزديك به هشت ماه پيش ، هيچ مركز پليسى در اين شهر وجود نداشت ، دستگاه قضائىِ شهر هم تقريباً تعطيل بود و مردم زندگىِ عادىِ خود را بدون هيچ وقفهء مهمّى ادامه مىدادند . اخيراً يكى از روزنامه‌هاى محلّىِ اينجا مقاله‌اى نوشته است كه من ترجمهء قسمتى از آن را در سطرهاى قبل برايتان نوشتم . ترجمهء بقيهء قسمت‌هاى آن به شرح زير مىباشد : نزديك به دو سال پيش ، يك گروهِ هفتاد نفرى از پناهندگان ايرانى از سوى سازمان پناهندگى دانمارك در اين شهر اسكان داده شدند . اين گروه هفتاد نفرى از اعضاى گروهك‌ها بودند . در به دو ورود اين گروهِ پناهندگان به آن شهرِ دانمارك ، مردمِ آن شهر فكر مىكردند كه جمهورى اسلامى ايران ، جمهورى ديكتاتورها است و پناهندگان ايرانى ، دمكرات‌هاى خواهانِ آزادى هستند . پس از نزديك به دو سال ، مردم دانمارك فهميدند كه اين پناهندگان ، به دليل مخالفت با نظام جمهورى يا به دليلِ نبودنِ آزادى و دمكراسى ، از كشور خود نگريخته‌اند . نيم نگاهى به كارنامهء دو سالهء اين گروهِ هفتاد نفرى ، گوياى همه چيز است . پس از آمدنِ اين گروه به آن شهر ، دادگاه‌هاى محلّى مجدداً فعاليتِ خود را از سر گرفتند و چون ديدند ادارهء دادگسترى ، مشترى پيدا كرده است ، جلوِ ساختمان دادگسترى را آب‌پاشى كردند و جارو كشيدند . در مدتِ اين دو سال ، پرونده‌هاى زير از اين گروه هفتاد نفرى در دادگاه‌هاى محلّىِ آن شهر تشكيل شده است : 76 فقره دزدى از فروشگاه‌ها ، 13 فقره چاقو كشى و ضرب و جرح منجر به نقص عضو ، 4 فقره تجاوز به عُنْف ، دو فقره تجاوز به دختران 8 و 11 ساله . هفت نفر از پناهندگان با ضمانتِ گروهى از مردم انسان دوستِ دانمارك كه پناهندگان را عده‌اى آزاديخواه مى پنداشتند ، هر كدام حدود 3 تا 4 هزار دلار از بانك ، وام گرفتند و به آمريكا گريختند . اكنون ضامن‌هاى بيچارهء آنها بايد جوابگوى بانك‌ها باشند . يكى از پناهندگان نيمه شب به قصد دزديدن اسب مزرعه ، وارد مزرعه‌اى شده است . با سر و صداى سگِ صاحب مزرعه ، آن مرد به جرمِ دزدى دستگير مىشود و مىبيند كه اگر بگويد « من براى دزدى آمده‌ام » ، گرفتار مىشود . بنا بر اين مىگويد : من براى دزدى به مزرعه نيامده بودم ؛ بلكه چون زنم همراه من نيست ، شهوت به من فشار آورده بود و من براى رفع حاجت ، سراغ اسب آمده بودم ! در پايان آن مقاله ، خبرنگار روزنامه نوشته بود : ما از هر كدام از پناهندگان ايرانى كه علت پناهنده شدنشان به دانمارك را پرسيديم ، گفتند : در ايران اختناقِ بسيار شديدى حكمفرما است و ما به دليل وجود اختناق از ايران فرار كرده‌ايم ؛ اما خانواده‌هاى ما اسير رژيم جمهورى اسلامى ايران هستند و اكنون به خاطر فرار ما ، پدران ، مادران و خواهران و برادران ما را در ايران دستگير كرده‌اند و آنها را تحت فشار و شكنجه قرار داده‌اند . سپس نويسندهء آن مقاله اضافه كرده بود كه با وجود حرف‌هايى كه پناهندگان در مورد خانواده‌هاى خود مىزنند و مىگويند كه آنها در زندان‌هاى رژيم هستند ، ما مىبينيم كه هر روز پدران و مادران آنها با چمدان‌هاى پر از سوغات و دلارهاى آمريكايى به ديدنِ