تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
انحراف‌ها و مصيبت‌هايى كه در آستانهء شكل‌گيرى بودند ، رحلت فرمود . پيامبر صلى الله عليه و آله حتى در آخرين لحظه‌هاى عمرش نيز از اين حوادث دردناك ، غافل نبود . ابن عباس مىگويد : مهم‌ترين مصيبت ، اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواست وصيت‌نامه بنويسد ، اما نگذاشتند و نشد . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از دنيا رفت و زمانى بسيار پر آشوب و فتنه سپرى شد تا نوبت به امامتِ حضرت امام حسن عليه السلام رسيد . دوران امامت ايشان ، مصادف با تبلور فتنه‌ها و انحرافات بود . بعد از حضرت على عليه السلام و زهراى مرضيّه عليها السلام ، سومين قربانىِ خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله ، حضرت امام حسن عليه السلام بود . با توطئه‌چينى و سياست‌بازى عليه ايشان كار را به جايى رساندند كه در خطبه‌هاى نماز جمعه ، در منبرها و سخنرانىها و در شعرها ، همه چيزِ امام حسن عليه السلام حتى زندگى شخصى و عادّى ايشان را هم زير سؤال بردند . دشمن از هيچ تهمت پراكنى عليه امام حسن عليه السلام خوددارى نكرد ، حتى در مورد لباس ايشان ، نوع غذاى ايشان و ازدواج ايشان ، شايعه‌ها و تهمت‌ها درست كردند . حتى از زبان حضرت على و امام حسين عليهما السلام روايتْ عليه امام حسن عليه السلام جعل كردند و گفتند كه آنها فرموده‌اند دخترانتان را به حسن ندهيد ، زيرا او زنانِ بسيارى را طلاق داده است ! و يا اينكه به دروغ گفتند : در جريان صلح با معاويه ، روزى بين امام حسن و امام حسين عليهما السلام اختلاف صورت گرفت و امام حسن عليه السلام گفت : تو نمىگذارى كه من كارم را انجام دهم ، نزديك است كه تو را در خانه‌اى زندانى كنم تا امور مسلمين به صلاح كشيده شود ( ! ) و امثال اين تهمت‌ها . هدف معاويه از جعل اين روايات و حرف‌ها عليه امام حسن عليه السلام اين بود كه چهرهء آسمانىِ امامتِ ايشان را تا آنجا كه مىتواند ، مشوّش كند . معاويه مىديد كه خودش نمىتواند آن مقام و نفوذ معنوى را به دست آوَرَد ، پس مىگفت : حدّ اقل بايد چهرهء رقيب را تا حدّ امكان ، مخدوش و زشت كرد . تا اينكه در داخل خانهء امام حسن عليه السلام فردى نفوذى را گذاشتند و آن حضرت را با وضعى بسيار دردناك و غم‌انگيز ، به شهادت رسانيدند . هنگامى كه نوبتِ امامت به امام رضا عليه السلام رسيد ، عليه ايشان به گونه‌اى ديگر توطئه كردند . در ظاهر ، با ايشان از درِ احترام و تجليل وارد شدند . مأمون در ظاهر با احترام ، امام رضا عليه السلام را به خراسان بُرد تا خلافت را به ايشان بسپارد و خودش كناره‌گيرى كند ؛ اما حقيقتِ مسئله اين بود كه مأمون از نفوذ حضرت امام رضا عليه السلام وحشت داشت و مىخواست ايشان را از نزديك ، تحت نظر بگيرد . حتى يك روز ، مأمون از امام رضا عليه السلام خواست كه نماز عيد را بخواند . هر قدر آن حضرت عذر آوَرْد ، مأمون قبول نكرد و به زور گفت كه بايد شما نماز عيد را بخوانى . امام رضا عليه السلام فرمود : اگر من نماز عيد را بخوانم ، همان گونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله مىخوانْد ، مىخوانم . مأمون گفت : نماز را هر جور كه دلت مىخواهد ، بخوان . امام رضا عليه السلام با روش و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله با لباسى شبيهِ لباس ايشان براى اقامهء نماز عيد ، از منزل خارج شد . دربارىهاى مأمون سوار بر اسب ، در حالى كه چكمه‌هاى خود را پوشيده و انواع زينت آلات را به خود آويخته بودند ، براى شركت در نماز عيد آمده بودند . با ديدن روش پيامبرانهء امام رضا عليه السلام و لباسِ سادهء آن حضرت و شنيدن آواى ملكوتى ايشانْ همه دگرگون شدند ، از اسب‌ها بر زمين فرود آمدند و زينت آلات را از خود دور كردند و در عرضِ چند لحظه ،
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 175 | السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي