صاحب كفايه آن چنان مبهوت فلسفه شده كه علم اصول را كاملًا با علم فلسفه مخلوط كرده است ، آن هم در مباحث زيادى در فلسفه ؛ تازه با مبناى حاجى ، نه مبناى پيش از حاجى و نه مبناى كسانى كه نقد حاجى را كردهاند . مثلًا شما بين شاگردان مرحوم آخوند ببينيد و يا در خود كفايه ، كه در مورد قضاياى حقيقيه و قضاياى خارجيه دقيقاً همان تعريفى است كه حاجى سبزوارى در منطق منظومه و در فلسفه منظومه ارائه كرده است ، دقيقاً همان تعريف حاجى در كتابهاى آخوند ، نائينى و آقاضياء نيز هست ، در حالى كه آن تعريف مورد نقد قرار مىگيرد كه خود حاجى هم در اين زمينه مورد انتقاد قوى قرار گرفته كه حرف شيخ الرئيس را درست منعكس نكرده و ديگران به حاجى اين اعتراض را كردهاند . بنيان قضاياى حقيقيه و قضاياى خارجيه براى شيخ الرئيس است و شما در بيان حرف شيخ الرئيس درست آن دقتى كه بايد بكنيد را نكردهايد به خصوص در دو جا حرف حاجى تعارض هم دارد ، آن جا كه در منطق بيان نموده با حكمت منظومه يك تفاوتى دارد ، اين هم ناشى از نقدى است كه به حاجى شده است ، ولى آقاى نائينى به آن توجه نكرده است .
به هر حال ، منظورم از طرح اين مسئله اين بود كه اصولى كه در نجف مطرح مىشود ، چنان فلسفه زده مىشود كه اين قضيه تا چندين سال دوام دارد . اصول آقا ضياء عراقى و حاج شيخ محمدحسين اصفهانى هم همينطور و ريشهاش از اصول
نشست هاى علمى مركز فقهى أئمه أطهار (ع) (فارسى) — صفحة 22
مساهمون: مركز فقه الأئمة الأطهار ( ع )
ص٢٢