امّا حالا در تاريخ علم اصول اين بحث هست كه بنيانگذار علم اصول شافعى است در حالى كه اينطور نيست . بنيان تئورى و منهج علم اصول و قواعد علم اصول و آن بنيانهاى كلى علم اصول را در كلمات ائمهء اطهار ( عليهم السلام ) مىتوان ديد ، تخصيص ، عموم ، اطلاق ، تقييد ، كلماتى هستند كه در كلام ائمهء اطهار وجود دارد و اين كم لطفى است كه ما اينها را نديده بگيريم و بگوييم بنيانگذارش شافعى است . در حال حاضر من در اين زمينه نمىخواهم بحث كنم ، من در نوشتههاى فارسى ، اگر موفق بشوم ، شواهد زيادى را جمع آورى كردهام كه قواعد بزرگى از علم اصول در لابلاى روايات است كه در اين جلسه هم به آن اشاره خواهم كرد .
دانشگاههاى بزرگ در دنيا و دانشگاههاى سنتى سابقهدار ، بنايشان اين بوده كه نحلههايشان با همديگر تفاوت مىكرده و الآن هم همينطور است . شما در فلسفه غرب به محض اين كه بگوييد اين متفكر و يا اين فيلسوف از نحله آلمان است و يا از نحله اتريش است و يا از نحله سوئيس است و يا از نحله انگليس است ، هر كدام از اين نحلههاى مختلف بلافاصله اهل تفكر مىفهمند كه بنيان فكريش چيست . به دليل اين نحلهها و حوزههايى است كه در آن حوزهها متفكرين بزرگ وجود داشته است . به هر حال در يك حوزه يك منهج داشتهاند و اين روش در حوزههاى ما هم احساس مىشود .
ما سه حوزه را كه اشاره كردم با هم مقايسه مىكنيم ، يكى
نشست هاى علمى مركز فقهى أئمه أطهار (ع) (فارسى) — صفحة 20
مساهمون: مركز فقه الأئمة الأطهار ( ع )
ص٢٠