مفسده خالصه ، نمىشود هر دو را داشته باشيد . بعد از كسر و انكسار يك مقدار مىچربد يك طرف ، آنى كه مىماند يا مصلحت خالصه است يا مفسده خالصه است و بر اساس اين اگر مصلحت خالصه باقى ماند شما حب داريد نسبت به اين ، اگر مفسده خالصه باقى ماند شما بغض داريد نسبت به اين . نمىشود هم بغضى داشته باشيد نسبت به اين شىء مجمع و هم حب داشته باشيد ، حبى كه ناشى از مصلحت خالصه باشد و بغضى كه ناشى از مفسده خالصه باشد اين معقول نيست .
آقاى قائنى
ما گفتيم وزان تشريع وزان تكوين است ، شما ببينيد در تكوين سيراب شدن منوط به شرب آب است اما اين كه اين آب ، دزدى باشد و يا آب مباح باشد ، در بين سيراب شدن بين آب دزدى و مباح هيچ فرقى نيست و لذا اگر سيراب شدن را منوط بخواهيم قرار بدهيم در تكوين ، سيراب شدن را به اين آب مباح ، اخذ اين قيد لغو است ! اصلًا ممكن است انسان از آب دزدى سيرابتر بشود تا از آب مباح . اين در حيث تكوين اينطورى است ، آن وقت در حيث تشريع هم . . . يعنى مىخواهد بگويد همانطورى كه در حيث تكوين شما از آب و از حيث سيراب شدن ملاك مباح بودن آب حصول سيرابيش ، سيراب شدن با آن است . يك قيودى است كه مدخليت دارد در سيراب شدن اين كه آب شور نباشد كه ما مثال زديم يك وقت به نحو
نشست هاى علمى مركز فقهى أئمه أطهار (ع) (فارسى) — صفحة 137
مساهمون: مركز فقه الأئمة الأطهار ( ع )
ص١٣٧