خداوند فرمود تا بگويد : جز اين نيست كه من هم بشرى چون شمايم ؛ « قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مّثْلُكُمْ » . « 1 »
آرى او بشر است ، امّا چگونه بشرى !
محمّدٌ بَشَرٌ لا كَالبَشَرِ * بَلْ هُوَ كاليَاقوُتِ بَينَ الحَجَرِ « 2 »
محمّد نيز انسان است ، امّا نه چون ديگر انسانها ؛ بلكه او چون ياقوت در ميان سنگهاست .
پيش از آن كه پيك وحى در رسد و به تعليم و هدايت خلق برخيزد ، به تعليم ربوبى ، نيكو آموخت و به ادبِ ربوبى ، شايسته تربيت شد . او خود فرمود : « ادَّبَنِي رَبِّي فَاحْسَنَ تأدِيبِي » . « 3 » و به همين ملاك برخى در روزگارِ ما به چنين مقايسه نادرستى دست مىزنند ! و على عليه السلام را با ديگران قياس مىكنند و يا اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله را تا حدّ « علماىِ ابرار » تنزّل مىدهند و جالب اين كه ، هم اينان حتّى فرقى ميان شرايط امامت و وظايف و تكاليف اجتماعى امام نمىنهند . و « انتصاب الهى » و « نهادِ عصمت » را كه شرط امامت است با وظايف امام ، كه تحقّقِ قسط و عدالت و گسترش دانش و آگاهى و تربيت نفوس و تزكيهء آدميان است ، خلط مىكنند ! « 4 »
عشق را بگذاشت و دُمّ خر گرفت * لاجَرَم سرگينِ خر شد عنبرش
مُلك را بگذاشت و بر سرگين نشست * لاجَرَم شد خرمگس سرلشگرش
خرمگس آن وسوسه سست و آن خيال * كه همى خارش دهد همچون گَرَش
گر ندارد شرم و وانايد از اين * وانمايم شاخهاى ديگرش
هامش
( 1 ) . كهف ، آيهء 110 .
( 2 ) . قلب اسلام ، ص 42 .
( 3 ) . تفسير نور الثقلين ، ج 5 ، ص 392 ؛ مجمع البيان ، ج 10 ، ص 78 .
( 4 ) . مجلّه مدرسه ، سال دوّم ، شمارهء سوّم ، مقالهء بازخوانى نظريهء « علماى ابرار » .