تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
نيز ، ريشه‌دار و اصيل بوده و از امامت ابراهيم مايه مىگيرد . و اين‌ها همه ، حقايقى است كه در مضمون بسيار سرشارِ خواسته‌هاى ابراهيم تعبيه شده است : « وَ مِن ذُرّيَّتِنَآ أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ . . . » . « 1 »
هامش
( 1 ) . قرآن كريم ، نسل پيامبران الهى را در شكلِ حلقه‌هايى به هم پيوسته و متصّل ، شناسانده است . اين نسل در ميان نسل‌ها و نژادهاى ديگر ممتاز و ويژه است ، درست مانند نوع انسان ، در ميان انواع ديگرِ حيوانات . اگر چه در ميان همين انسان‌ها ، بسيارند كسانى كه تنها نماد و صورت انسانى دارند ، اما خِرَد و وجدان‌ِشان در درون‌ِشان تباه شده است و از هر درنده‌اى ، درنده‌تر و از هر حيوانى ، حيوان‌ترند : « إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا » ، ( فرقان ، آيهء 44 ) . با اين حال ، در ميان همين انسان‌ها ، بسيارند كسانى كه از همهء كاينات هستى برتر و فراترند ؛ چرا كه در جاذبهء خورشيد ربّانى قرار گرفته و همواره با خورشيدِ حقيقت و روشنايىِ هدايت دمسازند . وسوسه‌ها و ترديدها و گمراهىها به نهانخانهء وجودشان راه ندارد . « گر هلالم گر بلالم ميدوم / مقتدى بر آفتابت مىشوم » . نسل پيامبران نيز به همين گونه است ؛ اگر چه در ميان شان ، كسانى هستند كه از ديگر نژادهاى انسانى فروترند و فرومايه‌تر : « وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَ إِبْرَ هِيمَ وَ جَعَلْنَا فِى ذُرّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتبَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مّنْهُمْ فسِقُونَ » ؛ و نوح و ابراهيم را فرستاديم و در فرزندان آنان پيامبرى و كتاب ( آسمانى ) نهاديم ، آن گاه برخى از آنان رهيافته‌اند و بسيارى از ايشان از فرمان حق بيرون شدند » ( حديد ، آيهء 26 ) . و اما پيامبران و اولياى بزرگ خداوند ، كه به توفيق الهى راه به حقيقت برده و مهتدى بوده‌اند ، از همين نسل‌اند كه اسلام ، به معنى واقعى كلمه ، بر همه وجودشان استيلا يافته است و همه نيّت‌ها و انگيزه‌ها و رفتارهاشان در سمت و سوى قرب و كمال ، در تكاپوست . و تعبد و تسليم ، سراپاى وجودشان را محكوم ارادهء قاهر خداوند كرده است . و در حقيقت نمونه‌هاى كامل انسانى براى هدايت و تكميل ديگران‌اند . در سورهء مريم ، نام عده‌اى از پيامبران را مىبرد ، آن گاه مىفرمايد : « أُوْلل - كَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مّنَ النَّبِيّينَ مِن ذُرّيَّةِ ءَادَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَ مِن ذُرّيَّةِ إِبْرَ هِيمَ وَ إِسْرَ ءِيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنَا وَ اجْتَبَيْنَآ إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ ءَايتُ الرَّحْمنِ خَرُّواْ سُجَّدًا وَ بُكِيًّا » ؛ آنان كسانى از پيامبران‌اند از فرزندان آدم كه خداوند به آنان نعمت بخشيده است و از ( فرزندان ) آن كسان‌اند كه با نوح ( در كشتى ) برداشتيم و از فرزندان ابراهيم و اسماعيل‌اند و از آنان‌اند كه رهياب كرديم و برگزيديم ؛ چون بر آنان ، آيات خداوند بخشنده ، خوانده مىشد ، سجده كنان و گريان به خاك مىافتادند » ( مريم ، آيهء 58 ) و در جاى ديگر فرمود : « إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى ءَادَمَ وَنُوحًا وَءَالَ إِبْرَ هِيمَ وَءَالَ عِمْرَ نَ عَلَى الْعلَمِينَ * ذُرّيَّةَم بَعْضُهَا مِن‌م بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ » ؛ خداوند ، آدم ، نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برترى داد ؛ در حالى كه برخى فرزند زادگانِ برخى ديگرند و خداوند شنواى داناست » ، ( آل عمران ، آيات 33 و 34 ) . بر اين اساس گفت و گوى ابراهيم عليه السلام با خداوند : « قَالَ وَ مِن ذُرّيَّتِى قَالَ لَايَنَالُ عَهْدِى الظلِمِينَ » ؛ گفت : و از فرزندان من ( نيز پيشوا قرار ده ) ، گفت : پيمان من به ستمكاران نرسد » حاكى از آن است كه : اوّلًا : ذريّهء ابراهيم دو گروه‌اند ؛ گروهى بر هدايت و گروهى بر ضلالت‌اند . ثانياً : امامت و پيشوايى ، عهد و پيمان الهى است . ثالثاً : اين عهد الهى به ستمكاران از ذريّهء ابراهيم ، هرگز ، نرسد ؛ چرا كه ستم در هر شكل آن ؛ خواه شرك به خداوند ( ظلم عظيم و ستم بزرگ ) ، خواه ستم به بندگان خداوند ، خواه ستم به خويشتن ( ظلم به نفس ) ، اساس انحرافى است كه آدمى را از نيل به عهد و پيمان خداوند ، باز مىدارد و شايستگى منزلت امامت را از او مىگيرد . رابعاً : خداوند در اين گفت و گو خواستهء ابراهيم را كه امامت برخى از ذريّه‌اش بود ، اجابت كرد . و جالب اين كه ، محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله و بعثت جهانى و هموارهء او ، اجابت همان خواسته ابراهيم است كه گفت : « رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مّنْهُمْ . . . » . پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله خود ، فرمود : « انا دعوة ابى ابراهيم » ( الميزان ، ج 1 ، ص 281 ) و در جاى ديگر فرمود : « فَانْتَهَتِ الدَّعْوَةُ إلَيَّ وَ إلى عَليٍ ، لَم‌ْيَسْجُدْ احَدٌ مِنَّا لِصَنَمٍ قَطُّ ، فَاتَّخَذَني اللَّهُ نَبِيّاً ، وَ اتَّخَذَ عَلِياً وَصيّاً ؛ درخواست ابراهيم از خداوند در نهايت من و على بوديم ، كه هيچ يك از ما ، هرگز بتى را سجده نكرده است ؛ براى همين ، خداوند مرا به پيامبرى برگزيد ، و على را به وصايت » ، ( موسوعةُ الامامة في نصوص اهل السنّة ، ج 1 ، ص 109 ) . خامساً : درخواست مقام امامت براى ذريّه ، همراه با استرحام و نگرانى ، و تصريح خداوند به طهارت از گناه ؛ هر گونه گناهى ، و دورى از ظلم ؛ در هر شكل آن و همين‌طور ، استقامت در راه حق ، بيانگر تأثير وراثت فكرى و روحى ، در نيل به مقام رفيع و استثنايى پيشوايى ، و در عين حال ، مشعرِ به دوام و بقاء امامت و هدايتِ - خاصّ - در دودمان ابراهيم است . و اين حقيقت شگفتى است كه خداوند ، خود بدان تصريح كرده ، كه همواره در ميان ذريّهء ابراهيم باقى خواهد بود : « وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِه‌ِى إِنَّنِى بَرَآءٌ مّمَّا تَعْبُدُونَ * إِلَّا الَّذِى فَطَرَنِى فَإِنَّه‌ُو سَيَهْدِينِ * وَ جَعَلَهَا كَلِمَةَم بَاقِيَةً فِى عَقِبِه‌ِى لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ » ؛ و ( ياد كن ) آن‌گاه كه ابراهيم به پدر و قوم خود گفت : من از آن چه مىپرستيد بيزارم ، مگر آن ( خداى ) كه مرا آفريده كه او مرا راهنمايى خواهد كرد . و آن - يعنى كلمه توحيد - را در فرزندان خود ، سخنى پاينده كرد تا شايد ( قومش و ديگرِ مشركان را از شرك به دين توحيد و خدا پرستى ) باز گرداند » ، ( زخرف ، آيات 26 - 28 ) .