توضيح اين كه ، در اين دو آيه « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا » خطاب ، به همهء مسلمانان است و قهراً ضمير متّصلِ « كُمْ » در « إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ » نيز همهء مسلمانان خواهند بود ؛ يعنى ولىّ و سرپرست و سرورِ شما مسلمانان ، تنها خداوند و پيامبر صلى الله عليه و آله و گروهى از مؤمناناند ؛ چرا كه سرپرستى همهء مسلمانان بر همهء آنان ، به طور عام ، لغو و بيهوده و از ساحتِ قدسِ حكمتِ الهى ، كه در موقعيّتِ تشريع ولايت و سرپرستى براىِ امت است ، به دور است . براى همين ، در آيهء ولايت ، « 1 » فرمود : هر كس
هامش
( 1 ) . يادآورىِ نكتههايى در اين جا ، ضرورى است :
يك ، عنوان « ولىّ » از جمله عناوينِ با شكوهى است كه ، در قرآن كريم و روايات تفسيرى ، دربارهء امام على بن أبى طالب عليه السلام به كار رفته است . مادّهء : « وَ ، ل ، ى » از پراستعمالترين واژههاى قرآن است ، كه به شكلهاى گوناگون به كار رفته است . الوَلاءُ وَالتَّوالي : ان يَحْصُلَ شيئان فَصاعِداً حُصولًا لَيْسَ بَيْنَهُما ما لَيْسَ مِنْهُما ؛ دو چيز يا بيشتر در كنار يكديگر ، به گونهاى قرار گيرند ، كه بيگانهاى در ميان آنها نباشد . در جايى كه چند نفر نشستهاند اگر بخواهيم چگونگى و ترتيب نشستنِ آنها را باز گوئيم ، مىگوييم : زيد ، در بالاى مجلس نشسته و « يَليهِ عمروٌ » و « يَلى عمرواً بَكْرٌ » و همين طور ؛ يعنى بدون فاصله در كنار زيد ، عمرو نشسته و در كنار عمرو ، بكر نشسته است . براى همين ، اين مادّه يعنى : « و ، ل ، ى » به معناى قرب و نزديكى نيز به كار رفته است : خواه نزديكى مكانى ، خواه معنوى . و به معناى دوستى ، يارى ، تصدّىِ امر ، تسلط و . . . نيز ، به كار رفته است ؛ چرا كه در همهء اين موارد ، نوعى اتّصال و مباشرت و پيوستگى وجود دارد . و در وضع و قراردادِ نخستين در امور مادّى به كار رفته است . سپس به تدريج و بر اثر گذشت زمان ، از باب تشبيه معقول به محسوس ، در امورى معنوى نيز ، به كار رفته است ، ( مفردات راغب ، چاپ جديد ، ص 885 ) .
دو ، اين آيه در ميان مفسران شيعى و سنى به آيهء « ولايت » شُهره است . و همگى بر اين قولاند كه دربارهء امام على بن ابى طالب عليه السلام فرو فرستاده شده است و در تجليلِ از آن حضرت است ، آنگاه كه انگشترىِ خود را در حال نماز ، به سائل مستمندى بخشيد . روشن است كه آيهء ولايت در صددِ اثباتِ ولايت به طور عام و شامل ، يعنى ولايت همهء مؤمنان بر همهء مؤمنان نيست . در مقام تشريع يك قانون كلىِ استحباب يا وجوب زكات در حال ركوع ، به عنوان يك تكليفِ مندوب يا يك فريضهء الهى نيست ؛ بلكه اشاره به يك عمل الهى است كه تحقق يافته و قرآن كريم آن عمل شايستهء ستايش را ، ستوده و معرِّف و شناسانندهء شخصى مىداند ، كه انجام دهندهء آن است . در حقيقت كنايه گونه ، حكمى را كه همان ولايت و سرپرستى خاص است براى شخص خاصّى اثبات مىكند . و ما شيعيان بر اين باوريم كه آن شخص خاصّ ، امام على بن ابى طالب عليه السلام است . علاوه ، پرداخت زكات ، در حالت ركوع ، در ميان مسلمانان ، امرى بى سابقه است ؛ نه پيش از آن و نه پس از آن ، هيچ كس چنين كار بزرگ و معنوى را انجام نداده است . از اين رو ، نمىتوان گفت آيهء مورد بحث ، در مقام مدح و ثناى همهء مسلمانان است و مىخواهد با اين توصيف ولايت را براى همهء مؤمنان اثبات كند . و اين خود گواهِ اين حقيقت است كه مورد آيه ، امرى شخصى و ويژه است ؛ يعنى يك فرد شناخته شدهاى ، در حالت ركوع و در هنگام فريضهء نماز به چنين كارى ، اقدام كرده است . و جالب اين كه انجام فريضهء نماز ، او را از سامان دادن به زندگى نيازمندان ، غافل نكرده است . به تعبير ديگر ، « وَهُمْ راكِعُونَ » كه جملهء حالى است ، اشارتى است به اين كه ، اين عمل شايسته ، از شخص خاصى سر زده ، كه در باورِ ما شيعيان و بر اساس نقلِ فريقين ، آن بزرگوار امام على بن ابى طالب عليه السلام است و هيچ كس با او در اين كار شريك نبوده است .
سه ، اين گونه سخن گفتن ؛ يعنى بازگو كردنِ كارى از يك فرد ، با لفظ « جمع » به تعبير ديگر استعمال لفظ جمع و ارادهء واحد ، از شيوههايى است كه در جاى جاى قرآن كريم ، به كار رفته است . و در اين جا به چند مورد اشاره مىشود : 1 - « الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ » ؛ كسانى كه مردم به آنان گفتند : مردم دربرابر شما هم داستان شدهاند ، از آنها پروا كنيد ! ( آل عمران ، آيهء 173 ) . به اجماع مفسّران و محدثان و دانشمندان تاريخ ، گويندهء اين سخن : « مردم در برابر شما هم داستان شدهاند » ، تنها « نعيم بن مسعود اشجعى » است ؛ يعنى يك نفر بيش نيست ، امّا خداوند لفظ « النّاس » را ، كه در جمع به كار مىرود ، دربارهء او به كار برده است . و با اين تعبير از مؤمنان مجاهدى كه سخنان دروغ او را به هيچ گرفته و با تكيه بر ايمان نيرومندى كه داشتند ، گفتند : « حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ؛ خداوند ما را بس و او كارسازى نيكوست » ، تجليل كرده است . 2 - « اذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن يَبْسُطُواْ إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ » ؛ اى مؤمنان ، از نعمت خداوند بر خود ياد كنيد ، آن گاه كه گروهى بر آن بودند تا بر شما دست درازى كنند و خداوند دستشان را از شما كوتاه كرد ، ( مائده ، آيهء 11 ) . شخصى به نام « غُورث » از بنى محارب يا « عمرو بن جحاش » از بنى نضير بود كه مىخواست پيامبر خدا را ترور كند امّا خداوند دست او را از انجام اين جنايت كوتاه كرد و در اين آيه به خاطرِ عظمت و بزرگى نعمت خداوند درباره پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله با لفظ « قوم » ياد كرده است . 3 - « يَقُولُونَ لَل - ن رَّجَعْنَآ إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ » ؛ مىگويند : چون به مدينه بازگرديم ، فرا پايهتر ، فرو پايهتر را از آنجا بيرون خواهد راند ( منافقون ، آيهء 8 ) . گويندهء اين سخن ، تنها عبداللَّه بن أبىّ بن سلول رئيس منافقان است ، امّا از او با لفظ جمع ياد شده است . و نظير اين موارد ياد شده در قرآن كريم فراوان است .
مرحوم امين الاسلام طبرسى گويد : هيچ كس را نسزد كه بگويد : لفظ « الَّذِينَ آمَنُوا » جمع است و روا نيست كه در يك فرد ( على عليه السلام ) به كار رود ؛ چرا كه دانشمندانِ لغت گاهى براى بزرگداشت و ارجمند گردانيدنِ كارى ، لفظ جمع را به جاى مفرد به كار مىبرند و اين گونه كاربرد . آن چنان مشهور است ، كه نيازى به آوردنِ دليل نيست . و همين طور ، نسزد كه گويند « وَهُمْ رَاكِعُونَ » شناسانندهء خصلت و منش مؤمنان است در اداى فريضهء زكات ؛ يعنى مومنان همواره زكات را در حال ركوع مىدهند ؛ زيرا عمل ركوع در « الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ » لحاظ شده و جزئى از صلوة است . بر اين اساس اگر بيانگرِ خوى و منش مؤمنان در اداى زكات باشد ، و نه حال از ضمير « يُؤْتُونَ » ، تكرار بى حاصل خواهد بود ، در حالى كه تأويل سودبخش و بارآور ، بهتر از توجيه بى حاصل است ، ( مجمع البيان ، ج 3 ، ص 212 ) .
زمخشرى گويد : اگر گفته شود : چگونه اين آيه ، تنها توصيف على ( كَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ ) است ؛ در حالى كه لفظ جمع « الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ » در آن به كار رفته است . خواهيم گفت : اگرچه سبب نزول آيه ، بىترديد ، كارى است كه آن بزرگوار انجام داده است . امّا دليلِ « استعمال جمع و ارادهء واحد » اين است كه ديگران در انجام چنين كارهايى ترغيب شده ، به او اقتدا كنند و نيز بيانگر اين درس مهمّ است ، كه سزاوار است مؤمنان چنين خوى و منشى داشته باشند ؛ يعنى شيفته و بى قرار انجام كارهاى نيك و احسان به فقرا و تفقد و دلجويى از حال آنان بوده و انجام چنين تكليفِ بزرگ و انسانى را ، حتّى ، در حال نماز از ياد نبرند و آن را چنان مهم بدانند كه تا پايان نمازشان نيز به تأخير نيفكنند ، ( الكشاف ، ج 1 ، ص 624 ) .
مرحوم سيد عبدالحسين شرف الدّين گويد : براى اين منظور جمع آورده ، كه احساساتِ دشمنانِ على عليه السلام را برنيآشوبد ؛ چرا كه دشمنان على عليه السلام و دشمنان بنى هاشم و ديگر منافقان و رقيبان را ، طاقت شنيدن اين همه فضايل دربارهء على عليه السلام نبود . اگر به صورت مفرد مىآورد ، راهِ مخالفت و گمراهگرى به روىشان بسته مىشد و در نهايت اسلام از سوى آنان به خطر مىافتاد . از اين رو ، به صورت جمع « الَّذِينَ آمَنُوا » آورد ، تا اسلام را از گزندِ آنان نگه دارد ، سپس به تدريج و به دنبال هم و با تعبيرهاى گوناگون در جاهاى مختلف ، بدان تصريح كرده و امر ولايت را وسعت بخشيد ، تا اين كه خداوند دين خود را كامل كرد و نعمت خويش را تمام . و اين روش حكيمانه را در ابلاغ اين امرِ مهمّ كه براى برخى شنيدن و پذيرفتن آن سخت و ناگوار بود ، در پيش گرفت . و اگر آيه به صورت مفرد و به تصريح ، داستانِ ولايت على عليه السلام را مطرح مىكرد ، از شدت كينه و دشمنى ، سرانگشتان در گوشها فرو مىبردند و جامهها بر سر مىكشيدند و در كفرشان پاى مىفشردند و سخت گردنفرازى مىكردند .
جالب اينكه اين روش حكيمانه ، در جاى جاى قرآن حكيم در آياتى كه بيانگر فضايل امام اميرمؤمنان و اهل بيت عليهم السلام است ، به كار رفته است و ما ، به تفصيل ، در كتاب « سبيل المؤمنين » و « تنزيل الآيات » توضيح دادهايم ، ( موسوعة الامام السّيّد عبدالحسين شرفالدين ، المراجعات ، مراجعه 41 و 42 ، ص 253 ) .