شرح
آن يقين داريم كه اكنون نفس موسى عليه السّلام متصف به نبوت است و نقصى بر او وارد نشده تا نبوت از او زائل شود و اگر مقصود عالم يهودى از بقاء نبوت موسى عليه السّلام اين است كه شريعت او نسخ نشده و مقررات تورات ، باقى هست ، پاسخ ما اين است كه : مسلمان يقين دارد شريعت موسى عليه السّلام نسخ شده و كسى را كه يقين به نسخ دارد ، نمىتوان از طريق استصحاب ملزم نمود كه آن شريعت ، نسخ نشده زيرا استصحاب ، وظيفهء شخص شاك است و مسلمان ترديدى ندارد كه شريعت موسى عليه السّلام و مقررات تورات به نحو اجمال ، نسخ شده « 1 » .
خلاصه : اگر مقصود از بقاء نبوت موسى عليه السّلام بقاء شريعت و عدم نسخ دين او هست ، مسلمان ، ترديد در نسخ ندارد تا بتواند استصحاب جارى نمايد .
« ثانيا » برفرض كه مسلمان هم مردد باشد ، در احتجاجاتى كه طبق مبناى « الزام » مىشود بايد خصم انسان به شرائط آن دليل ، معترف باشد يعنى : وقتى عالم كتابى درصدد است طرف مسلمان خودش را الزام كند كه بايد استصحاب جارى نمائى ، لازم است آن طرف ، اقرار نمايد كه من يقين سابق و شك لا حق دارم آنوقت به او بگويد : « يجب عليك الاستصحاب » اما به فردى كه نسبت به دو ركن استصحاب - يقين و شك - اعتراف نكرده ، نمىتوان گفت « يجب عليك الاستصحاب » .
آيا به فردى كه در بقاء طهارت لباس خويش مردد نيست ، مىتوان گفت « يجب عليك الاستصحاب » و يا به فردى كه يقين به عدم بقاء طهارت لباس خود دارد ، مىتوان گفت « يجب عليك الاستصحاب » . خير !
هامش
( 1 ) - قبلا گفتيم ، معناى نسخ ، اين نيست كه تمام مقررات از بين رفته باشد بلكه معنايش اين است كه تمام دستورات ، باقى نباشد - فرضا چهل درصد يا شصت درصد ، تغيير پيدا كرده باشد .