خداوند ، مخرج انسان را در پوشيدهترين جاى بدن او قرار داده ، نه پيشْ نشسته از جلو ، و نه برجسته از عقب ؛ بلكه نهفته در جايى بسته ، پوشيده و پنهان از بدن ؛ جايى كه در آن ، دو سرِ ران به هم رسند ؛ و سرينها با گوشتى كه در آنهاست ، بر آن پرده افكند و آن را پوشاند ، و چون انسان را به قضاى حاجت نياز افتد و آنسان بنشيند ، آن مخرج ، براى بيرون دادن كُنجاره ، آماده مىشود . آفرين بر خدايى كه منّتهايش پىدرپى رسيده و نعمتهايش از شمار ، بيرون است ! . . .
در آب دهان و سودى كه در آن است ، تأمّل كن . آن ، بهگونهاى آفريده شده كه پيوسته در دهان جريان داشته باشد تا حلق و ملازهها را تَر بدارد و نگذارد خشك شوند ؛ چه ، اين جاىها اگر بدين [ گونه ] وا گذاشته شوند ، نابودى انسان را در بردارند ، افزون بر اين كه اگر در دهان ، رطوبتى نبود كه در غذاها نفوذ كند ، انسان نمىتوانست هيچ غذايى را مزه كند و گواراتر را بيابد . تجربه ، بر اين حقيقت ، گواهى مىدهد . . .
بدان كه رطوبت ، مَركب رَهوار غذاست و قدرى از اين تَرى در جايى ديگر از مرّه « 1 » نيز جريان مىيابد و اين خود ، تندرستى كامل انسان را ميسّر مىسازد ، در حالى كه اگر مُرّه خشك شود ، انسان ، نابود مىشود . . .
بدان كه در بدن انسان ، چهار نيرو وجود دارد : نيروى جذب كننده كه غذا را مىپذيرد و به معده مىرساند ؛ نيروى نگهدارنده كه غذا را حبس مىكند تا طبيعت ، اثر خود را در آن بگذارد ؛ نيروى گوارش كه غذا را مىپرورد و افشره آن را بيرون مىكشد و در بدن مىپراكند ؛ و نيروى دفعكننده كه كُنجاره پسمانده را پس از اين كه نيروى گوارش كننده ، نياز خود را از آنها بر مىگيرد ، از بدن بيرون مىراند .
در سامان يافتگى اين نيروهاى چهارگانه در بدن ، در عملكرد آنها و به اندازه بودن آنها با نيازى كه بدانها هست و هدفى كه از وجودشان هست و سرانجام ، در
هامش
( 1 ) طريحى در مجمع البحرين ( ج 4 ص 190 ) « مُرّة » را يكى از اخلاط بدن ، غير از خون ، معرّفى مىكند . شايد همان ، زرداب يا تلخه باشد . م .