تعليقاتم بر شرح قيصرى بر آن گفتهام .
نكته 761
مرحوم استاد علامه طباطبائى در شب پنجشنبه 20 / 8 / 1344 ه ش كه در محضر مباركش تشرف داشتيم فرمود كه مرحوم ملاعلى نورى را دو پسر بود يكى به نام حسن و ديگرى علينقى و نسخهاى از سفر اول اسفار دارم كه اكنون در اينجا ندارم در تبريز است آن نسخه خطى است و در آخر آن نوشتهاست كه به يك واسطه از نسخه ملاصدرا استنساخ شد ، و حواشى آن به خط حسن فرزند حكيم نورى است كه آن را پيش پدرش خوانده است و حواشى پدرش را بر آن نگاشته است و نيز آن نسخه را پيش برادرش علينقى خوانده است .
و در صبح روز چهارشنبه هشتم شوال 1392 ه 24 / 8 / 1351 ه ش به زيارت جناب استاد علامه طباطبائى تشرف حاصل كردم فرمودند نسخهاى از اسفار تا بحث علت و معلول به خط حسينقلى نورى پسر مرحوم ملاعلى حكيم نورى ( كذا ) در كتابخانه مرحوم اخوى ( حضرت آية الله عارف ربانى و عالم صمدانى آقا محمد حسن الهى طباطبائى قدس سره الشريف ) در تبريز است كه به خط بسيار عالى و ديدنى است كه مرحوم حسينقلى مقدارى از آن را پيش مرحوم پدرش نورى خوانده است و تعليقات پدرش را در حواشى آن نوشتهاست . و تا مقدارى از آن كه خوانده و نوشته گويا مرحوم نورى برحمت الله پيوست كه مرحوم حسينقلى بقيه آن را در نزد برادرش مرحوم حسن نورى خواندهاست و تعليقات آن بزرگوار را نيز در حواشى آورده است .
و نيز مرحوم استاد علامه طباطبائى در همين روز اظهار داشتند كه حواشى و تعليقات مرحوم آقا على مدرس ذونوزى صاحب بدائع الحكم را در طهران نزد فضل الله خان آشتيانى كه مردى با كمال و در كسوت شخصى بود ديدم . اين حواشى