وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً
( سوره غافر ، آيه 7 ) ؛
أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً
( سوره طلاق ، آيه 12 ) ؛
وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ
( سوره اعراف ، آيه 156 ) ؛ و قال :
« ما وسعنى أرضى و لا سمائى و وسعنى قلب عبدي المؤمن » ( بحار الأنوار ، ج 58 ، ص 39 ؛ احياء العلوم ، ج 3 ، ص 12 ) . عارف رومى در دفتر اول مثنوى معنوى به اين روايت شريف نظر دارد كه گفت :
گفت پيغمبر كه حق فرموده است * من نگنجم هيچ در بالا و پست
در زمين و آسمان و عرش نيز * من نگُنجم اين يقين دان اى عزيز
در دل مؤمن بگُنجم اى عجب * گر مرا جويى در آن دلها طلب
و نيز در مجلّد ششم مثنوى معنوى گفته است :
نورشان حيران اين نور آمده * چون ستاره زاين ضحى فانى شده
زاين حكايت كرد آن ختم رسل * از مليك لا يزال لم يزُل
كه نگنجيدم در افلاك و خلا * در عقول و در نفوس با هُدى
در دل مؤمن بگنجيدم چو ضيف * بى ز چون و بى چگونه بى ز كيف
و اين كمترين در مفتتح « دفتر دل » ( ديوان ، ط 2 ، ص 261 ) ، در وصف دل گفته است :
نيارم شرح دل دادن كه چونست * چه وصف آن ز گفتگو برونست
هر آنچه بشنوى از بيش و از كم * نه آن وصف دل است و اللّه أعلم
نه آن وصف دل است اى نور ديده * كه دل روز است و وصف آن سپيده
چو حرف اندك از بسيار آمد * چو يك دانه ز صد خروار آمد
برِ صاحبدلى بنما إقامت * نمايد وصف دل را تا قيامت
كلمهء 563
مرحوم مير عماد حسنى ، خطّاط ممتاز شهير كه خطّ او به عبارت « خطّ مير » ضرب المثل واقع شده است ، در رساله آداب المشق فصل اول آن را بدين گونه عنوان كرده است :