به اين معنى كه وحدت هست قاهر * نباشد كثرتى غير مظاهر
ندانم كيست علّت كيست معلول * كه در وحدت دويى چونست معقول
چه اندر كعبه باشى و چه در دير * ترا قبله است وجه اللّه و لا غير
شؤون ذات حق معلول او نيست * عجب از آن كه اين معقول او نيست
بگويم حرف حق بىهيچ خوفى * صمد هست و صمد را نيست جوفى
بيا با ياد او مىباش دمساز * بيا خود را براى او بپرداز
برون آيكسر از وسواس و پندار * كه تا بينى حقيقت را پديدار
كلمه 444
جناب استاد عزيزم ابو الفضائل علّامه ذو الفنون آية اللّه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى ( رفع اللّه درجاته ) را ، آثار علمى گوناگون است كه بسيارى از آنها به طبع رسيده است ، و معادل آنها به خط مباركش در مكتبه محقّر اين حقير محفوظاند ، و براى طبع و نشر در دست جمع و تنظيماند .
غرض اين است كه آن جناب به ترجمه ابيات و شرح فارسى غرر الفرائد متألّه سبزوارى ( قدّس سرّه ) شروع فرموده است ، و در آغاز كار به روضه رضوان آرميده است ، و فقط اين چند سطر به يادگار مانده است كه در اين كلمه مىنگاريم :
« بسم الله الرحمن الرحيم
يا واهب العقل لك المحامد * إلى جنابك انتهى المقاصد
اى خرد بخش سپاس ترا به آستانه ( سوى آستانه ) تو رسند همه مقصدها
يا من هو اختفى لفرط نوره * الظاهر الباطن فى ظهوره
اى كه پنهان شدى از بسيارى فروغ خود آشكارى و پنهانى در عين آشكارى .