تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
اى به به زبان بيزبانى * با من به سخن بيا زمانى
من آمده‌ام كنارت اى به * پرسم ز تو و زكارت اى به
دارم بسر تو با تو ميلى * مجنون صفت از براى ليلى
بر گو ، ز هر چه روى زرد دارى * گويا دل پر ز درد دارى
كان را كه نهاد آتشين است * رخساره و رنگ او چنين است
از بهر چه قد تو خميدست * وز بهر چه رنگ تو پريدست
آيا غم هجر يار دارى ؟ * يا با چك و سفته كار دارى
يا آنكه شدى دچار زردى * آنسان كه نديده هيچ فردى
يا روز و شبت حرام شد خواب * چون عاشق بيقرار بىتاب
يا آنكه ز محنت زمانه * تب كرده‌اى اى رفيق خانه
يا آنكه به حال مستمندان * دلسوخته‌اى و زار و نالان
يا هست خطا ز ديدهء من * اى ميوهء نورسيدهء من
من غافلم از نهادت اى به * برگو كه چه اوفتادت اى به

كلمه 510

« هوذا » بفتح اول و سكونى ثانى كلمه مفرد عربى است ، و گويا در اصل مركّب از « هو » ضمير ، و « ذا » اسم اشاره بوده است ؛ و معنى آن به فارسى « اينك » و « آنك » و « اكنون » و نظاير اينها است . شيخ أجل سعدى در باب اول گلستان در سيرت پادشاهان گويد :
خلاف رأى سلطان رأى جستن * به خون خويش باشد دست شستن
اگر خود روز را گويد شب است اين * ببايد گفتن آنك ماه و پروين
شيخ رئيس در اول فصل پنجم نمط سوم اشارات كه در نفس ارضى و سماوى است در اثبات اين كه نفس حيوان غير جسميت و مزاج است فرمود : « هو ذا يتحرك الحيوان بشيء غير جسميّته . . . » ؛ و عبد السلام فارسى در ترجمه آن گفت : « آنك جانور جنبش مىكند به چيزى جز جسم او » .